آداب تربیت فرزند از منظر اسلام

در اندیشه ی اسلامی همواره انسان به عنوان فرد و نه گروه در مدار تربیت و اصلاح قرار می گیرد. بدین لحاظ، تعریف مورد نظر ما نگاهی انحصاری به هیچ یک از ساختار یعنی مبنا و کارکرد یعنی روش، ندارد؛ بلکه دارای رویکرد ارتباط متقابل میان ساختار (مبنا) و کارکرد (روش) است (هوشیار، ص49؛ دیویی، ص78 و شاتو، ص258). تربیت در لغت به معنی پروریدن، پروراندن، پرورش دادن میباشد و در اصطلاح ایجاد تغییرات مطلوب در کسی یا چیزی و پرورانیدن رفتار شایسته برابر با نظام ارزشی یک جامعه یا محیط پیرامون آن محسوب میشود.

تعبّد در عمل تربیتی عبارت است از: «به کارگیری دستورهای الهی (امر و نهی) در تربیت متربی، اعم از این که دستورهای مزبور در گستره اهداف تربیت باشد یا در روش ها و یا هر بخش دیگر» (از نظر قرآن فرد مؤمن تنها دلیل انجام عمل را اطمینان به سرچشمه گرفتن آن از جانب خداوند می داند و به صرف آگاهی از این نکته که عمل مزبور از دید الهی مطلوب یا غیرمطلوب است اقدام به انجام آن یا اجتناب از آن می کند.

5. خوب است کودکان در حضور و دید والدین بازی کنند تا خطاهای اخلاقی با تذکر بر طرف شود. با توجه به تأثیر مادر خوب در شکلگیری شخصیت طفل و پرورش همهجانبه او و در نتیجه بهسازی جامعه، در اسلام انتخاب همسر، عفت و اصالت خانواده، تقوا و توصیههای مهمی شده است، چنانکه برخی ویژگیهای مرد خوب را نیز بیان داشته است که دین اسلام حتی وجود غذای حلال یا حرام را در تربیت فرزندان مؤثر میداند و آن را در خلق و خوی فرزندان اثرگذار دانسته است.

نحوهی ارتباط داشتن با کودکان و تأثیر گذاشتن بر آنان از موضوعاتی است که همگان از دیرباز با آن رویاروی بودهاند. آنچه از نظر تربیت مهم است زمینهسازی برای شکوفایی این بعد فطری است و سپس از طریق خانواده، مدرسه، و وسایل ارتباط جمعی و … آنچه در اصل محبت محوری مطرح می شود، میدان داری گرایش های قلبی و اولویت عشق ورزی و راز و رمزهای آن بر استدلال های بی طراوت عقلانی و افراط های بی روح عملی است. با پذیرشِ اصل متربی محوری در تعلیم وتربیت، باید مواردی از قبیل رفق و مدارا، توجه به تفاوت های فردی، اعمال رویه های عقلانی، آزادی انسان و تدریجی بودن تربیت، مورد توجه قرار گیرد.

ما لا تعلمون» اما خداوند اسماء و اسرار عالم هستی را از نام اولیای خود تا جملات را به آدم تعلیم داد (تفسیرنورالثقلین ج 1، ص54) و به تعبیر امام صادق(ع) در تفسیر مجمعالبیان، تمام زمینها و کوهها، درهها، بستر رودخانهها و حتی همین فرشی که زیر پای ماست، به آدم شناسانده شده. خود را با تعلیم حیات بخشی مأنوس نمایند و بالاخره به صلاح و رستگاری برسند، به هر میزان که به سن کودک اضافه شود، این احساس نیاز بیشتر خواهد شد، به خصوص در سنین نوجوانی که او در وضعی اضطرابآمیز ناشی از احساس بی عدالتی در جامعه است..

تربیت دینی در عین حال که انسان را به سوی خدا سوق می دهد، تأمین کننده ی نیازهای اوست؛ شایان ذکر است که دیدگاه تربیتی دین درباره ی تعالی جویی انسان به سوی خدا، با توجه به توانایی ها و محدودیت های حاکم بر وی تبیین می شود و هرگز خارج از استعداد و آمادگی او تکلیفی بر او تحمیل نمی شود. اصل ها همان قوانین حاکم بر اعمال تربیتی اند که با توجه به ظرفیت ها و استعدادهای متربی، یعنی مبانی انسان شناسی شکل گرفته اند. هر چند نیت همواره حاکم بر عمل است، اما آنچه در خارج ظهور می کند همان عمل است؛ از این رو، می توان از طریق عمل و تداوم آن به وضعیت انگیزشی فرد نیز پی برد؛ لذا عمل میزانی برای آزمایش در روند تربیت، و معیار سنجش پایداری فرد می باشد.

با کمال تأسف جامعه ما نه کودک را به خوبی شناخته و نه به مقام والای معلم پی برده است لذا در محیطهای خانواده و مدرسه چیزی که کمتر از آن نام و رسمی وجود دارد شامل تربیت و پرورش است و مدارس به طور نوعی اگر ابتکاری داشته باشند تنها در انحصار امور آموزشی میباشد تنها ابتکار مدارس راندمان قبولی و قبول در دانشگاهها میباشد. افراد همواره به این نکته واقف بودهاند که تربیت صحیح کودکان، مهمترین عامل تأمینکنندهی سعادت آتی خانواده و جامعه است لذا افراد در پی آموزههایی بودهاند که بتواند پیشترین تأثیر مثبت را در کودکان پدید آورد.

به طور کلی آگاهی های انسان تنها از طریق تجارب شناختی و انکشاف مقولات خارجی حاصل نمی شود، بلکه از رهگذر آگاهی و عمل است که تغییرات واقعی در رفتار آدمی پدید می آید. اگر بر آگاهی نیز تأکید می شود، صرفا به منظور انعکاس آن در حیطه ی اعمال و رفتار انسان است؛ بنابراین آگاهی و معرفت دینی در صورتی با شخصیت فرد عجین می شود و در او تأثیر می گذارد که با عمل وی مقرون گردد؛ از این رو، یک مربی موفق کسی است که همواره با توجه به ظرفیت و استعداد متربی او را وادار به عمل کند.

با توجه به حاکمیت روح کلی دین بر ابعاد مختلف و عناصر گوناگون نظام تربیت دینی، هر یک از عوامل مزبور نیز باید به نحوی رنگ دینی داشته باشد. اصل بر روش حاکمیت است و ضابطه مفهومی و رابطه ای برای استفاده از روش هاست؛ بدین معنا که اصلْ راه نمایی نظری برای گزینش روش های خاص متناسب با اهداف و طرد دیگر روش هاست. بر جهان یک نظام عالی هدایت، حاکمیت دارد»(مطهری، ص233). انسان با همه آن ویژگی ها موضوع احکام این علوم است و برای صدور یک حکم، شناخت موضوع لازم است. این ارتباط صرفا از لحاظ کارآیی و سودمندیِ روش، جهت نیل به هدف موردنظر است؛ از این رو این که گفته می شود روش ها از اصول اخذ می گردند، به معنای این نیست که روش ها معلول اصول اند، بلکه اصول صرفا تبیین کننده ی نحوه ی استفاده از آنها هستند.

امروزه متأسفانه برخی خانوادهها به علاقهمند کردن فرزندان به مسائل دینی آن هم از دوران کودک توجه ندارند و از اهمیت این مسأله غافل هستند در حالی که دانشمندان جهان به این موضوع توجه دارند و درباره آن کتابهایی نوشتهاند. دانشمندان دربارهی کودک از نظر تربیتی مطالعات عمیقی کرده و کتابهای بسیاری در این موضوع نوشتهاند. با او بازی کنید و او را دوست داشته باشید، دانشمندان مشاهده کردند نوزادانی که در آغوش کشیده نمی شوند، با آن ها بازی نمی شود و دوست داشته نمی شوند، رشد مغزی کوتاه و کمی داشته اند و آن ها همچنین مشاهده کردند نوزادانی که با دست نگهداری نمی شوند و توجه نمی دیدند، نتوانستند رشد کنند، افسرده شدند و در نهایت جان خود را از دست دادند و از سوی دیگر بسیاری از مطالعات نشان داده اند که دوست داشتن، در آغوش گرفتن، تعامل و بازی کردن با کودک تاثیر زیادی بر رشد هوش او دارد.

به احتمال زیاد، آنچه در حال حاضر که با کودک شما کار می کنید، طی یک یا دو سال به همان خوبی کار نمی کند. مثلا برای یک کودک ۴ ساله، ۴ دقیقه جداسازی موثر است. این شیوه به شرطی موثر است که محرومیت با نوع کار ناپسند کودک همخوانی داشته باشد. تربیت به عنوان فرایندی که نتیجه ی آن صرفا در مقام عمل روشن می شود، دارای وجهه ای کاملاً عملی و کاربردی است. اصل صرفا یک پدیده مفهومی است.

دیدگاهتان را بنویسید