آیا اساسا شناخت چیزی ممکن است؟

اگر اسلام به محبت فرزندان اهمیت میدهد و بوسیدن آنان را موجب رحمت و حسنه میشمارد (رک. در دو بخش مربوط به عالم دیدنیها یا محسوسات (دوکساستا)، از حیث هستیشناختی یکی مربوط به خود اشیاء محسوس و دیگری مربوط به سایه یا تصاویر آنهاست. در پاسخ به دلیل دوم گفت: موجود فقط به محسوسات ختم نمی شود، بلکه جواهر معقول و ثابت هم وجود دارند. همچنین ایشان طبیعت را به معنای نیروی ذاتی موجود در اشیا و گاهی نیز به معنای اصل و ریشه (منشأ پیدایش) موجودات میدانستند.

همچنین کفالوس نمیتواند بگوید که کدام یک از آن ویژگیهایی که نامبرده، ویژگیهای ذاتی و طبیعی عدالت است. نقطه آغازین تاریخ به کارگیری واژه قانون طبیعی در فلسفه یونان به درستی معلوم نیست: اما قدر مسلم این است که رواقیان از این واژه در آثار خود استفاده کردهاند. در حالیکه تراسوماخوس در تعریف عدالت بر بعد سیاسی آن تأکید میکند و توجه وی بر قدرت افسار گسیخته ناشی از زندگی در یک نظام سیاسی است که کسی برآن کنترل ندارد. لذا باید مقرر شود که جامعه صرفاً توسط افراد عاقل اداره شود، یعنی توسط فیلسوفان به معنی دقیق کلمه که با قدرت مطلق به اداره امور بپردازند.

ارسطو یکى از ویژگى هاى حکومت طبقه متوسط را داورى جمعى درباره امور سیاسى جامعه مى داند. از سوى دیگر، چون حس لامسه دامنه و برد زیاد ندارد و فعالیتش محدود به تماس از نزدیک است و هورمون هاى جنسى زن به صورتى دوره اى ترشح مى شوند و به طور متناوب عمل مى کند، تأثیر محرک هاى شهوانى بر زن، صورتى بسیار محدود دارد و از این نظر فعالیت زنان بسیار کم است؛ به خلاف مردان که ترشح اندروژن ها در آن ها صورتى یکنواخت دارد و هیچ عامل طبیعى آن را قطع نمى کند.

پیش از دوره رواقیان فیلسوفان یونانی واژهی «عدالت طبیعی» را به جای قانون طبیعی به کار میبردند. با توجه به تمام مطالب گفته شده وجه تسمیهی «قانون طبیعی» در هیچ یک از آثار متفکران دوره یونان باستان روشن نیست. سقراط اولین بحث درباره عدالت را با کفالوس پیرمرد ساده دل و نجیبی که هیچ ادعایی فلسفی ندارد آغاز میکند. هیچ کاری نمیتوانم بکنم. گلاوکن و آدیمانتوس برادران نانتی افلاطون هستند که در بیشتر قسمتهای رساله جمهوری سقراط را همراهی می­کنند. آدیمانتوس میل دارد در برابر ادعاهای سقراط مقاومت عملگرایانه نشان دهد.

سقراط این تعریف را با یک مثال نقض، در باب دوستی که در حال دیوانگی برای بازپس گرفتن اسلحهاش آمده است، رد میکند. بلکه این اموال باید بهطور مشترک مورد استفاده قرار گیرد تا کسانی که از این اموال به طور صحیح بهره میبرند آنها را مورد استفاده قرار دهند. همچنین کفالوس معتقد است، عدالت سودمند است نه تنها برای دهنده بلکه برای گیرنده، حالا آن گیرنده در هر وضعیت جسمی و روحی که باشد و حتی نتواند مضر بودن و سودمند بودن چیزی را برای خودش تشخیص دهد.

و همین وجه علّی ایدههاست که میتوان به کمک آن رابطهی عقل را با آنها، یعنی عقلانی بودن آنها یا از همه مهمتر شناختنی بودن آنها را تبیین کرد. همه اینها در شرایطی رخ داده که فلسفه صدرایی خود را از مقام استقلال فلسفی عزل نکرده و مرز نقل و عقل را به وضوح از هم تفکیک کرده است. بدین ترتیب که جهان را به دو جهان معقول و محسوس تقسیم کرد. تغییرپذیری جهان محسوس را از نظریه هراکلیتوس و ثبات جهان معقول را از نظریه پارمنیدس اخذ نمود. عدالت فینفسه که دارای جنبه ثابت است در جهان معقول یعنی جهان مثل قرار دارد و عدالتهایی که در جهان محسوس مشاهده میشوند، در حال گذر و تغییراند؛ هر چند این دو عدالت به هم ارتباط دارند یعنی یکی جلوه و تجلی دیگری است.

در درجه سوم باید مواظب باشند که سروری آن ها فقط به آن دسته از مردمان که استحقاق بندگی دارند تحمیل شود. تأکیدات آیات الهی در باب خداوند و صفات او منشأ توجه فیلسوفان اسلامی به آن گردید. همانطور که در قرآن آمده است: «ما به زودی آیات خود را به آنها در همه اجزاء زمین و در نفوس خودشان نشان میدهیم، تا آنها آنچه را که حقیقت است به وضوح بنگرند». سقراط نشان می­دهد که تعریف کفالوس از عدالت انواع اندکی از اعمال عادلانه را در برمیگیرد و شامل همه انواع نمیشود.

کارل همپل فیلسوف علمی بود که توجه فیلسوفان تحلیلی تاریخ را به مقاله خود «کارکرد قوانین عمومی در تاریخ» برانگیخت. ثانیاً می توان با بهره گیری از این منطق، برهان و استدلال با کفار محاجّه نمود و با سخن حکیمانه در هدایت کفار تلاش نمود کما اینکه أنبیاء و أئمه اینچنین کرده اند، البته باید متذکر شد، این سخن حکیمانه و برهان و استدلال در دامن دین و نقل است و انسان بواسطه قوه فهم و ادراک آنرا در میابد لکن مؤمن پس از پذیرش آن و تسلیم در برابر اراده الهی، دارای نور عقل می شود و با تعقل در علم به معرفت بیشتری می رسد.

اساطیر یونان و روم نوعاً باز نمای وجوه مختلفی از همین ستیزند که خود ستیز میان اندیشه آدمی و معمای ناگشودنی هستی است و اندیشه آدمی نیز از همان دیر باز تا بر فضای غبارین این کشاکش بی پایان، نور و روشنی افکند، به دامان دانش آویخته و با فلسفه که زبان خرد است، به جدال با آشفتهگوییهای کژ آیین اما حقیقت نمای جهل شتافته. این کتاب نیز یکی دیگر از آثاری است که کریچلی در آن به تفصیل درباره مرگ و نیستی، با تکیه بر ادبیات، فلسفهورزی کرده و یک بازخوانی نوین از روابط میان ادبیات و فلسفه ارائه میدهد.

اساساً کتاب جمهور افلاطون با بحث «عدالت» آغاز مى شود. به طور خلاصه اگر بتوان جریانی آکادمیک را در نظر گرفت که به تعبیر امروزی، یک جریان آکادمیک تلقی شود و حاصل تاملات شخصی افراد در گوشه خانه شان نباشد، یعنی متن و کتاب داشته باشد و آموخته شود و این آموزش تکرار شود و مکتب تشکیل شود، این اتفاق واقعا به یک معنی از ابنسینا شروع میشود. اولین فیلسوفی است که در یونان قدیم واژه عدالت را تفسیر نمود. به همین جهت میتوان گفت در یونان پیش از سقراط عدالت به مثابه قانون طبیعی تلقی می­شده است. 2) قانون نانوشته که در اصطلاح «عدالت طبیعی جهان شمول» نام دارد.

زیرا نیم قرن پس از او حکمای یونان همین تعریف را برای اصطلاح «قانون طبیعی » ارائه کردند. سپس به اصطلاح قانون طبیعی و ارتباط آن با عدالت در نزد پیش سقراطیان می­پردازیم. هر چند آناکسمیس در این عبارت، واژه «عدالت طبیعی» را به کار برده اما بدون تردیدی مراد وی از «قانون نانوشته» قانون طبیعی بوده است. نکته مسلم این است که ایشان قانون طبیعی را مترادف با احکام عقل میدانستند. از کجا معلوم که همه درخواب نیستیم؟ سستی اندیشه لاک، که تجربیات اعصار بعدی بطلان آن را عملآ ثابت کرده نه تنها در نحوه تفکر بلکه حتی در نحوه عمل سیاسی آن دسته از دولت های لیبرال جهان که بر پایه عقاید وی تاسیس شده اند تاثیر بخشیده و همه آن ها را در تاروپود تناقضی که ناشی از برخورد واقعیت ها با یک پندار فلسفی است گرفتار ساخته است.

دیدگاهتان را بنویسید