بهترین و زیباترین اشعار عارفانه مولانا

در طول این سفر شاعر به زن، عشق و تغزل نیز بر می خورد و در آنجا نیز می بینیم که همان بینش عمیق انسان شناسی شاعر حکمفرماست و عشق و زن نیز حتی در جایی که بی پروا بیان می شوند در پوششی از راز و ایهام می مانند. بام ملکوت را معراج عشق قرار داد و شهوت را جایی که باید به آن سقوط کرد و اما چرا گلخانه؟

در نیزار نیز کماکان حیرت زده است و زمین و زمان را ناسزا می گوید و زندگی را چیزی جز یک تپش کور نمی داند، اما ناگهان در میان ترنمی سبز نگاه زنی به چشمانش می نشیند و آن دو در حضور آبی بلند به آرامش می رسند. و اما سؤال این است که چرا مرحله لذت و زن پس از عشق و استغنا امده است؟ چیزی که انجام می دهید تفاوت ایجاد می کند و شما باید تصمیم بگیرید که چه نوع تفاوتی می خواهید ایجاد کنید و برای ایجاد تفاوت، یکی از مهم ترین عواملی که دخیل است ، ناامید نشدن در پس هر شکست و زمین خوردن است و یکی از تفاوت های مهم افراد موفق با افراد ناموفق در همین موضوع است که افراد موفق پس از هر شکست از تجربیات و نقاط ضعف خود در جهت رشد و شروعی دوباره استفاده می کنند درحالیکه افراد عادی بجای یافتن ایراد کار و شروع دوباره ، یک گوشه مینشینند و مدام ناله میزنند و گلایه و شکایت می کنند.

به هر حال با توجه به عدم وجود زیربنای عاشقانه در این مجموعه از آن می گذریم و در دیگر مجموعه های سراغی از عشق و زن می گیریم. در ادامه مجموعه سهراب اشاره ای دیگر به زن و عشق دارد. به نظر می رسد سهراب این مراحل را به توالی ذکر نکرده است بلکه آن ها را با توجه به قراین و شاید زندگی شخصی خود در ضمن سطور فوق آورده و بعد از آن هم به تنها خاص خویش رسیده است. خطاب شاعر و بیان او از عشق در اینجا، ادامه همان تقابلی است که بین مراحل زمینی و اثیری سفرش در مقابل مراحل آسمانی و روحانی قرار داده است.

شعر، سفر زمینی و جسمانی شاعر شروع می شود. زیرا می توان با دقت در اینگونه شعرها، درباره شعرهایی که بین عشق زمینی و غیر زمینی در نوسان می باشند، قضاوت کرد و ب عبارت دیگر برای تعیین مرز عارفانه بودن آن ها، همین شعرها را معیار گرفت. با همه بدی ها، خوبی ها، زشتی ها و پاکی ها و هر جا که سخن شاعر به عشق می رسد، آن را با جاندارترین واژه ها بیان می کند و دیگر مرز بین زن و مرد بودن فراموش می شود. در بند دوم که در صفحه قبل ذکر شده است، شاعر به نصیب خویش از زندگی اشاره کرده و اعتقاد دارد، مکان مهم نیست، بلکه این انسان است که باید هر لحظه در حوضچه اکنون آب تنی کرده و زیبایی های دنیا را مورد استفاده قرار دهد.

زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است. تلمیحات غریب و دیریاب، مفاهیم عمیق عرفانی مخصوصاً شرقی آن و همچنین انواع بازی های لفظی آن را در زمرۀ یکی از پیچیده ترین و عمیق ترین مجموعه شعرهای معاص درآورده است. شاید بی مناسب نباشد که نگاه سهراب به زن، در این مجموعه نیز نگاهی به نیمه دیگر خلقت است. منظومه بلند مسافر در میان مجموعه های سهراب جایگاه ارزنده ای دارد. یعنی رویکرد به شعرهای مذهب گرایانه که در سراسر مجموعه شرق اندوه به چشم می خورد و دقیقاً به همین سبب، از افکار غنایی و عاشقانه آن کم شده و حتی به حد هیچ می رسد.

در سطر بعد می گوید: «پله هایی که به قانون فساد گل سرخ» و آیا همان گل های گلخانه شهوتی که باید به آن سقوط کرد، همان گلهای سرخی نیستند که به قانون فساد رسیده اند؟ اکثر این سطرها در مقام توضیح یک اصل فلسفی یا یک قانون زندگی و یا کشف یک لحظه عاشقانه اند. در راه تجزیه و تحلیل شعر عاشقانه سهراب، عارفانه سروده های او نیز در خور تأمل است. نمی توان هیچ قسمت از آن را بدون توجه به سایر سطور، تجزه و تحلیل کرد. در هیأت خوابی در هیاهو و به روایت شاعرانه آن پرداخته است.

زیبایی سطر در تساوی هوا و عشق است و حرف سهراب اینکه عشق نیز به اندازه هوا و زمین برای زنده ماندن، مورد نیاز است. اینجا نیز به نظر می رسید تقابلی که سهراب از ابتدای این مجموعه بین عشق زمینی، عشق آسمانی و خود عشق به زیبایی برقرار شده است. سهراب در ادامه این مجموعه در شعر «شب هم آهنگی» باز هم بدینگونه شرح یک مکاشفه و شهود را به کمک شخص دیگری بیان کرده است.

موضوع در خور توجه دیگر این مجموعه، استفاده شاعر از اوزان پر شور زل های مولانا و حتی بسیاری از اصطلاحات مخصوص اوست که نشانگر دوره ای خاص از ذهن شاعرانه سهراب است. شاعر به خلقت نخستین انسان اشاره دارد. طبق نظر ویل دورانت، اقوام آریایی در ایران و هند نیلوفر را بطن جهان و حامل سریر خداوند می دانستند و ظاهراً اشاره دارد به وحدت اولیه اساطیر و انسان ها و مذاهب. محمد حسین کاتب این اثر ادبی زیبا را به هنگام پادشاهی اکبر کبیر (پادشاه مقتدر سلسلۀ گوکانیان) در هند خلق کرده است. که نمانده اثر از من..

می را چه اثر به پیش چشمت ؟ چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت می کرد؛ تا اینکه زنی برای پرسش مسئله ای که برایش پیش آمده بود، پیش حسین می رود. فقط کافیست ابروهایشان را پیش فرمانده خم کنند ! هر حرکتی را به سکون وا میداری؟ هرچه تلاش کردی، هر چه شکست خوردی، مهم نیست. تلاش کردن به این معنا نیست که خود را خسته و کوفته کنید و بعد با خیالی آسوده بخوابید و فکر کنید همه چیز درست میشود.

همانطور که مشخص شده، زن روایت شده در این شعر واژه های ساده و عریان امروزی نیست. روایت اسطوره آفریده شدن زن و کامل شدن نیمه دوم خلقت، در چند سطر ابتدایی شهر به زیبایی تنهایی انسان را در میان تپش کور خلقت بیان کرده است. تنهایی ام را باد با خود برد! عشق را به تحولی که با پوست انداختن مبهم همراه است و صدایی پاک دارد، تشبیه کرده است. چشمان را بسپاریم، که مهتاب آشنایی فرود آمد.

زمانی که شما در اطراف خود کسانی را دارید که با دلسوزی همراه شما هستند و اجازه نمی دهند در لحظه های تلخ و شیرین زندگی احساس تنهایی کنید، امید و انگیزه تان چندین برابر می شود و حال بهتری پیدا می کنید. و صدای صاف، باز و بسته شدن پنجره تنهایی. از این دو شاخه نرینه و مادینه آدمیان به جهان باز آمدند.» پس «گیاهی در هند» همان ریباس است که شاعر نسب خود را به ان می رساند. شاعر شهوت را به منزله گلهایی دیده است که در پایین واقع شده و به جای نردبان، باید از پله استفاده کرد و با این سطور قسمتی دیگر از جهان بینی اخلاق گرای سپهری، آشکار می گردد.

شاعر در ادامه منظومه، بعد از آنکه تصاویری زیبا و متوای را از مناظری که در راه دیده است شرح می دهد، ناگهان به عشق می رسد. در این دو سطر، شاعر ظاهراً می گوید بعد از باز و بسته شدن پنجره تنهایی، و از تنهایی درآمدن است که صدای مبهم پوست انداختن عشق شنیده می شود. به آسمان و زمین فکر می کند و برای نجات از تنهایی وحشتناکش به میان نیزاری پناه می برد.

پس با بیانی نوستالژیک به تنهایی خود اشاره می کند و عاشق شدن خودرا به شبیخون خوردنی تشبیه می کند که خاصیت عشق است. شاعر پس از گذشتن از عرفان، دانش، مذهب و عشق به زن و چراغ لذت می رسد. این ها چیزهایی است که شاعر با وجود آن ها به کار قارچ های غربت اهمیت نمی دهد. اکثر افرادی که عشق را تجربه می کنند از مطالعه اشعار عاشقانه لذت می برند و همچنین تمایل به ارسال آن برای مخاطب مورد نظرشان دارند به همین خاطر، در ادامه مطلب زیباترین شعر ناب عاشقانه را گرد آوری کرده ایم و در اختیار شما عزیزان قرار داده ایم، از این رو با آروزی عشقی سرشار از حال خوش و آرامش بخش به شما دوستان پیشنهاد می کنیم تا پایان مظلب همراه ما باشید.

چشام رو قاب عکس تو تگرگ اشک میبارن..؟ ولی دووست داری تره اي رو بخوری که “اوون” هیچ وقت واست خرد نمیکنه! همچو نی دمساز ومشتاقی که دید ؟ دوست را، زیر باران باید دید. همچو نی ، زهری وتریاقی که دید؟ به صخره من ریز، مرا در خود بسای، که پوشیده از خزه نامم. ترکیب کلی است که تقریباً متضمن تمامی جهان بینی سهراب سپهری در دوران پختگی فکری و شعری اوست. و به نظر می رسد سهراب به کسب بسیاری دیگر این تعادل را رعایت کرده است. بسیاری از جوانان او را شاعر نقد نشدنی و بهترین شاعر معاصر ایران می دانند.

در روی دیگر سکه یعنی وقتی از ورای تعلیم وآموزش کنار می رویم وپرده از بسیاری از حقایق برداشته می شود . در قسمت اول و در ادامه شنیدن صداهای مختلف شاعر، صدای بارانی را می شنود که روی پلک تر عشق می بارد و همراه آن، موسیقی غمناک بلوغ همنوایی می کند و این باران در آواز انارستان ها نیز می بارد، ترکیب بندی بسیار زیبا و شفافی از عاشق شدن که بعد از شنیدن صدای پاک پوست انداختن مبهم عشق رخ داده است، دارد. البته ذکر این نکته نیز لازم است که اگر فردی از روی تنبلی و یا ناتوانی خود چیزی را از دست می دکرد؛ نباید نسبت به زندگی و پروردگار شاکی و ناسپاس باشد بلکه باید برای جبران آن تلاش کند تا به مقصود برسد.

دیدگاهتان را بنویسید