تاریخچه و فلسفه ازدواج – مرکز مشاوره مجیب

«واشعراء یتبعهم الغاوون، الم تر انهم فی کل واد یهیمون، و انهم یقولون ما لا یفعلون» تا اینجا افلاطونی است، ولی بعدا، وحی میشود، «الا الذین آمنو و عملوا الصالحات و ذکروا الله کثیرا» یعنی اهل تذکر الهی، ذکر الهی باشد، جنبه تذکر الهی داشته باشد. باید با رویکردی که فلسفه عمل (فلسفه تسخیر) هماهنگ با فلسفه تفسیر باشد، چنین کاری را انجام داد، و تلاش کرد که دامنه فلسفه نظری -که جهان راتفسیر می­کند- به فلسفه عمل -که ابزار تسخیرجهان و باز سازی تمدن برمبنای فلسفه است- منتهی شود.

ایشان نیاز نیست که نظریهای بدهد، مثل کسی است که ریاضیات را خوب فهم بکند ولی نظریهای هم نداشته باشد، باز این فرد ریاضیدان است. این معنای«perennial philosophy » است. «کل من علیها فان» همه چیز در این عالم فانی است «و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» آن چیزی که باقی است، وجه الهی است، مربوط به حق است. حال آنکه امکان دارد این رابطه به دو طرف صدمات جسمی و روحی متعددی وارد کند .فرزندان نامشروع و بدون سرپرست که تعدادشان هم در کشورهای غربی کم نیست نیز از نتایج این مسئله است. بعضیها گفتهاند: خدا حکیم است، بنابراین انسان حکیم نیست و ما نمیتوانیم «الحکیم» بگوییم، باید بگوییم «فیلوسوفوس» یعنی دوستدار حکمت.

این قوم گمان کردهاند که بعضی از علوم دینیّه هست که در قرآن و حدیث یافت نمیشود و از کتب فلاسفه یا متصوّفه میتوان دانست از پی آن باید رفت مسکینان نمی دانند که خلل و قصور نه از جهت حدیث یا قرآن است بلکه خلل در فهم و قصور در درجه ایمان ایشان است. این خاصیت دین است که در تمام ابعاد وجودی انسان حضور دارد. بنابراین شما نمیتوانید در دین و در حکمت، یک جز مهم که صناعت باشد را مهمل بگذارید و صناعت و هنر را از جای دیگری بگیرید.

نباید از من موضوع بگیرید. این اشتباه بزرگی است که متوجه نیستند و یا نبودند و میگویند منظور از هنر غرب است یا هنر را غرب میگیریم، این موجب زوال است، دین یک کلیت است، یعنی شما نمیتوانید یک چیز را بگیرید. این 3 شرطی است که افلاطون میخواست. در افلاطون نظریه ظهور یعنی مایا. این اسماء ظهور دارند، همه اینها مظاهر حکمتها هستند، «الحکیم» حق است، اینها ظهورهای حکمت هستند.

این حقیقت جاودانه حق است ولی ظهورهای مختلفی دارد. حکمت به ماهو حکمت، شما را به طرف حق میکشاند، یعنی سیر الی الله دارید، «سیر الی الله، فیالله و بالله» به عالم برمیگرداند. ولی نومن و فنومن یعنی ظهور، یعنی در عالم ظاهر میکند تا شناخته بشود ولی مظهر باعث حجاب میشود. در عینی که این عالم، عالم کون و فساد است ولی قوانین عقلی یا به تعبیر یونانیان «لوگوس» جاودانه است. حتی یك كتاب یا رساله تحت این نام در میان گذشتگان سراغ نداریم. ظهور در عرفان ما یا در نظریهای که در نزد پیش سقراطیان و افلاطون به نام «نومن» و «فنومن» است، نومن حق است، یعنی پشت آن نظریه ظهور است.

این بود که پیش تر مطالبی با عنوانهای مشابه در همین صفحه بهچاپ رسیده بود و اینک مقالهای درباره فلسفه اخلاق از نظر خوانندگان گرامی میگذرد. وقتی دادهای به این قوه داده شود، با تشکیل قیاس (برهانی) حرکت میکند و نتایجی را دریافت مینماید. شبلی، 1993م: ج2، ص 198) بر اساس احکام و مقررات ازدواج در مسیحیت، باید زوجین هر دو مسیحی باشند تا بتوانند با هم ازدواج کنند و لذا اگر بعد از ازدواج یکی از آن دو از مسیحیت خارج شود، باید از هم جدا شوند. وضعيت فعلي علم فيزيك اين نكته را به اثبات ميرساند كه وقتي علمي به مرحله پيشرفتهتري نسبت به گذشته ميرسد ممكن است مجدداً از جهت مسائل فلسفي با اشكالاتي روبهرو شود، بهطوري كه دوره استقلال آن علم نه در آغاز تكون و نه در مرحله پيشرفت آن بلكه در فاصله بين اين دو دوره قرار داشته باشد.

ماه رمضان فرا رسيد؛ ماه خدا، ماه رحمت و آمرزش، ماه خودسازى، ماه قرآن، ماه عبادت و ماه رستگارى، ما بايد خود را براى ورود به ماه مبارك آماده سازيم و در اين ماه خدا به پرورش هر چه بهتر روحمان بپردازيم و آن را از آلودگى ها، ناپاكى ها، كژى ها و گناهانى كه طى يازده ماه مرتكب شده ايم، پاك سازى و تطهير کنيم. ماه روزه، رمز بندگی و اخلاص است. اینکه فلسفه جدید اصلا خوانشی ندارد، در یک مساله مهمی است و آن این است که حکمت همیشه آنسویی است، «عاشقی گر زین سر و گر زآن سر است» در افلاطون و افلوطین همیشه از اینجا و آنجا صحبت میشود، یعنی همیشه نظر به آنجا دارد.

یعنی شما مظهر را میبینید و ظاهر را نمیبینید، این «مایا» است. من چندین جلسه داشتم که چقدر از اساتید همین تعبیر را به بنده گفتهاند که اینها که شما میگویید بحث ویراستاری و شکلی است و همهی اینها سلیقهای است. بله. من نوع خاصه حکمت خالده را نمیگویم، ولی به طور کلی حکمت خالده – چنانکه حکما هم گفتهاند – اصل هستی جاویدان است، خدا جاودانه است، حقیقت جاویدان است. من کتابی در دست تالیف دارم که در یک بخش از آن به همین خواهم پرداخت که اینها چه اشکالات مهمی در دیدشان دارند.

آیا اینها باهم متفاوت هستند یا نه؟ چه موجبی سبب شده که میان جنس زن و مرد حریم و حائلی به صورت پوشیدگی زن یا به صورت دیگر به وجود آید؟ صفاتی که در خداوند وجود داشته و شنا به نوعی ان را در وجود خود یا در وجود سایر مخلوقات و موجودات درک کرده اید را با کتاب صوتی به اشتراک بگذارید. سؤالاتی از قبیل: آیا «باید» از «هست» قابل استنتاج است یا نه؟ آیا اصولاً میتوان گزارههای اخلاقی را از جملات غیراخلاقی استنتاج كرد؟ و بهطور كلی چه ارتباطی میان حقایق و ارزشها وجود دارد؟ و همچنین گزارههای اخلاقی چه ارتباطی با یكدیگر دارند؟ از جمله مهمترین مسائل فرااخلاق است كه به حیث منطقی گزارههای اخلاقی مربوط میشوند.

منظور از این ساختن و خراب کردن چیست ؟ یکی از بزرگترین خسارتهایی که ما کردیم، این بوده که مرکز فلسفهی اسلامی از حوزهی علمیه به مناطق مختلف منتقل شده است. یکی از رشتههای تألیف و کار فلسفی، نوشتن فلسفه برای کودکان است. درهمانحال ممکن است که در آن تقصیر داشته باشد و یا مزایایی برای او داشته باشد. برهان وجوب و امکان، حق واجب و عالم ممکن است و هر چه ممکن دارد از حق است. عالم یک نسبتی با اینجا دارد، میآیم و میرویم، ولی یک وجه باقی دارد و آن این است که چون عالم وجه حق است، جنبه باقی دارد.

این عالم ظهور اسما الله است. اما این عالم کون و فساد است. دین هم یک وجه جاودانه دارد، متنهی این عالم ظهور است. شما دقت کنید الان تمام عالم اسلام -جز ایران- پیرو غزالی هستند! عالم یک وجه فانی و یک وجه باقی دارد. یک سامانهی جامعی تحت همان سامانهی نجاح – نمیگوییم که سامانهی مجزا باشد – باید طراحی شود که یکسری از مشکلات با طراحی همان سامانه حل خواهد شد.

بالاتر از زیبایی حسی، زیبایی نفسانی است، اینها خیلی زیباتر هستند ولی باز زیبایی نیستند، باز زیبایی عقلی مثل حکمت و علم است، باز اینها نیستند، زیبایی، ایده زیبایی است. به زمانهای خیلی قدیم. بنابراین ما نیاز به معلمان فلسفه نداریم، بلکه نیاز به انسان هایی داریم که فلسفه ورزی شان شخصی شان باشد. مارکسیسم، ناقض اگوئیسم (مصلحت طلبی)، اگوئیسم، که انگیزۀ حيات و اکسیر تلاش و خلاقیت است، اگوئیسم که عامل حدوث رقابت و حتی جنگها شده است، چرا که « ان الانسان خُلِقَ هلوعا» (انسان فطرتاً خودخواه آفریده شده است) و کارل مارکس متفکری بیمارگونه و احساساتی با طرح فانتزی «مانیفست» میخواست اگوئیسم را بزیر سؤال ببرد، که ادعاهای خلاف طبیعت انسان، سرانجام به گورستان تاریخ سپرده شد؛ و گورباچف، آخرین رهبر شوروی، خطاب به ملت روسیه گفت: هفتاد سال به شما دروغ گفتند!

یا حتی در نمرهدهی هم همینطور است. چون شما حتی مثلاً تفکیک سؤال اصلی و فرعی را بلد نیستید. برای مثال خدمت شما عرض کنم که یک عنوان کلی مثل «عوامل وحدت در بین مسلمانان در اندیشهی امام خمینی(ره)» را انتخاب نموده و خواسته مطابق با این موضوع، پایاننامه بنویسد و این عوامل را به عوامل اخلاقی و تربیتی و غیره جدا کرده است. راهکار عملی این است که از انجام کارهای بد دوری کنیم و تمرکز خود را افزایش دهیم.

دیدگاهتان را بنویسید