در زندگی و آثار مولانا

به نظر بهار، ترانه یا ترانک نوعی از اشعار عهد ساسانی و شبیه تصنیفات عامیانۀ امروزی بوده که رباعی و دوبیتی از آن گرفته شده است (1 / 127). همایی (ص ۹۳؛ نیز نک : خانلری، ۲۱۴) بر آن است که وزن رباعی و بسیاری از اوزان عروضی در میان ایرانیان سـابقه داشته است. عنصرالمعالی در سدۀ 5 ق / 11 م، گفته است که هیچ وزنی از اوزان فارسی لطیفتر از وزن ترانه نیست (ص ۱۹۴). جمال قرشی از ادبای سدۀ 7 ق / 13 م، رباعی چهارقافیهای را «مُصرَّع» و رباعی سهقافیهای را «خَصی» خوانده و گفته است: «اهل خراسان و عراق، رباعی مصرّع گویند و ماوراءالنهر و ترکستان، رباعی خصی آرَند» (ص ۳).

ن. فرای، ترجمۀ حسن انوشه، تهران، ۱۳۶۳ ش؛ اذكائی، پرویز، باباطاهرنامه، تهران، ۱۳۷۵ ش؛ بهار، محمدتقی، بهار و ادب فارسی، به کوشش محمد گلبن، تهران، ۱۳۵۱ ش؛ بهاری، الوند، «عروض جدید و وزن رباعی»، وزن شعر فارسی از دیروز تا امروز، به کوشش امید طبیبزاده، تهران، ۱۳۹۴ ش، دفتر دوم؛ جمال قرشی، محمد، عراضة العروضیین، به کوشش محسن ذاکرالحسینی، تهران، ۱۳۸۲ ش؛ خانلری، پرویز، وزن شعر فارسی، تهران ۱۳۶۷ ش؛ خواجوی کرمانی، محمود، دیوان، به کوشش احمد سهیلی خوانساری، تهران، ۱۳۶۹ ش؛ خوشگو، بندرابن داس، سفینۀ خوشگو، به کوشش حکیم اصغر، تهران، 1389 ش؛ دولتشاه سمرقندی، تذکرة الشعراء، به کوشش ادوارد براون، لیدن، ۱۹۰۱ م؛ رشید وطواط، محمد، حدایق السحر فی دقایق الشعر، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ۱۳۶۲ ش؛ ریاحی، محمدامین، زبان و ادب فارسی در قلمرو عثمانی، تهران، ۱۳۶۹ ش؛ سرّاج، عبدالله، اللمع فی التصوف، به کوشش نیکلسن، لیدن، ۱۹۱۴ م؛ سلمی، محمد، طبقات الصوفیة، به کوشش یوهانس پدرسن، لیدن، ۱۹۶۰ م؛ شروانی، جمال خلیل، نزهة المجالس، به کوشش محمدامین ریاحی، تهران، ۱۳۶۶ ش؛ شفیعی کدکنی، محمدرضا، موسیقی شعر، تهران، ۱۳۷۰ ش؛ شمس قیس رازی، محمد، المعجم، به کوشش محمد قزوینی و محمدتقی مدرس رضوی، تهران، ۱۳14 ش؛ شمیسا، سیروس، سیر رباعی در شعر فارسی، تهران، ۱۳۷۴ ش؛ عنصرالمعالی کیکاووس، قابوسنامه، به کوشش غلامحسین یوسفی، تهران، ۱۳۶۴ ش؛ کاشفی، حسین، بدایع الافکار فی صنایع الاشعار، به کوشش جلالالدین کزازی، تهران، 1369 ش؛ کامگار پارسی، محمدتقی، رباعی و رباعیسرایان از آغاز تا قرن هشتم هجری، به کوشش اسماعیل حاکمی، تهران، ۱۳۷۲ ش؛ لازار، ژیلبر، بررسی وزن شعر ایرانی، ترجمۀ لیلا ضیاء مجیدی، تهران، ۱۳۹۵ ش؛ محمد بن عبدالخالق، «انیس الشعراء»، نامۀ معانی، به کوشش بهروز ایمانی، تهران، ۱۳۸۳ ش؛ محمود گاوان، مناظر الانشاء، به کوشش معصومه معدنکن، تهران، ۱۳۸۱ ش؛ میرافضلی، علی، جنگ رباعی، تهران، 1394 ش؛ همو، کتاب چهارخطی، تهران، ۱۳۹۷ ش؛ همو، یادداشتها؛ نجفی، ابوالحسن، اختیارات شاعری و مقالههای دیگر، تهران، ۱۳۹۴ ش؛ نجیب کاشانی، تاریخ کشیکخانۀ همایون، به کوشش اصغر دادبه و مهدی صدری، تهران، ۱۳۹۳ ش؛ نصیرالدین طوسی، معیار الاشعار، به کوشش محمد فشارکی، تهران، ۱۳۸۹ ش؛ نفیسی، سعید، محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی، تهران، ۱۳۸۲ ش؛ وحیدیان کامیار، تقی، بررسی منشأ وزن شعر فارسی، مشهد، ۱۳۷۰ ش؛ همام تبریزی، دیوان، به کوشش رشید عیوضی، تبریز، ۱۳۵۱ ش؛ همایی، جلالالدین، محرم اسرار، تهران، ۱۳۷۹ ش.

محل وقوع این روایات و بعضی قراین دیگر، پژوهشگران را به این نظر دلالت کرده است که مردم شرق ایران و منطقۀ خراسان در ایجاد و رواج رباعی بسیار تأثیرگذار بودهاند (شفیعی، ۴۷۸؛ اذكائی، ۱۹۰). این اثر که در خراسان تألیف شده، از نظر نشان دادن نثر پارسیدر آن روزگار بسیار با اهمیت است. شاهدیم که ادبیات فارسی تا این زمان در خراسان وسیستانوماوراءالنهر جای دارد. همچنین بنابر اصل مجاورت، با حدس و گمان گفته شده این قالب شعری از مسیر چین و ترکستان به خراسان آمده است (لازار، ۲۰۰؛ شمیسا، ۲۵-۲۶). همچنین کتاب زین الاخبار ازگردیزی که حوادث تاریخ ایران را تا زمان مودود فرزند مسعود غزنوی، در آنآورده است.

او همچنین لفظ رباعی را برساختۀ مستعربه (ایرانیان عربمآب) دانسته، و در وجه تسمیۀ آن گفته است: چون بحر هزج در اشعار عرب مربعالاجزا ست، به این شعر رباعی گفتهاند (ص 85). نصیرالدین طوسی گوید: «ترانه را قدما چهار بیت گرفتهاند و آن را چهاربیتی خوانده و به تازی رباعی» (ص ۶۲). چون هر کدام از این قالبهای شعری، منطق و فضای احساسی جداگانهای دارد، در دو بخش اشعار را دسته بندی کردهایم تا خلوت یکدیگر را برهم نزنند! قرینه و سجعی بی تکلف ایراد متعاقب و متواتر گردد آن پسندیده دارند؛ به سببآن که چون دبیر خاطر بر جمع سجع و تتبع قوافی بگمارد، از مقصود سخنومطلوب فحوا باز ماند و از جاده غرض در مضلّه اطناب و تطویل بیفایده افتدوبلاغت در سلاست لفظ و ایجاز معناست.

آیا می توان گفت چنین شاعرانی متعهد وبا کفایت که هرگز به دنبال منافع شخصی خود از شعر نبوده وشعر خویش را وقف عقیده ی پاک وخداپسندانه ی خود نمودند،مورد بی مهری اسلام قرار گرفته وآنان را پیشوای گمراهان دانسته اند؟ بی عشق زیستن را، جز نیستی چه نام است؟ منشا هر کار بزرگی زن است، زن کتابی است که جز به مهر و محبت خوانده نمی شود. به این موضوع نیز توجه داشته باشید که افراد برای گوش کردن سخنرانی شما آمده­اند و نه برگزاری شب شعر! با توجه به اینکه هیچ نمونهای از این رباعیات نقل نشده، نه تنها دربارۀ زبان، بلکه دربارۀ وزن آنها نیز نمیتوان با قاطعیت سخن گفت.

هر دو روایت احتمالیاند و معلوم نمیکنند بر چه اساس رودکی یا شعرای دربار یعقوب لیث بنای این قالب تازۀ شعری را بر 4 مصراع گذاشتهاند نه بیشتر یا کمتر. من این دوست داشتن را بیشتر از هر چیز در این دنیا دوست دارم … اینکه چه کسی نخستین بار این وزن و قالب را در شعر فارسی به کار گرفته، معلوم نیست. نقص زن نیست بلکه سراپا منقصت مردان است .

اگر علاقه مند به خواندن پیامک طنز روز زن نزدیکه هستید با ما همراه باشید. در بررسیهای امروزی، دربارۀ اینکه شکل چهارقافیهای رباعی کهنتر است یا سهقافیهای، اختلاف نظر است، ولی بیشتر پژوهشگران به قدمت رباعیات چهارقافیهای نظر دادهاند (نک : الولساتن، ۵۴۷؛ شمیسا، ۲۱-۲۳). بیشتر آنچه تا این زمان در زبانپارسی بوده، متون داستان وافسانه واحیانا نوشتههای دینی ـ تاریخی زرتشتیوسپس برخی از متون فقهی بوده که هدف آن بهرهدهی به عامه مردم بوده است.ابوریحان بزرگترین عالم دربار غزنه، زبان فارسی را مخصوص نگارش داستانهاوزبان عربی را زبان علم میداند.

وی دیگر آثار خود را به زبان عربی نوشته است. در دوران معاصر، نیما یوشیج دفتری متشکل از 000‘2 رباعی از خود بهجا گذاشته که از لحاظ شمار و دیگر ویژگیها در خور اهمیت است. میتوانید از نقل قول ها و سخنان آموزنده بزرگان ادبیات نیز در شروع سخنرانی خود استفاده کنید. در دنیای امروزی که گاه از عزیزترین هایمان فرسنگ ها دور هستیم، یکی از راه … صوفيان ترك اوصاف و بي اعتنايي به جسم و تن را واجب مي شمارند و دور ساختن صفات نكوهيده را آغاز زندگي نو وتولدي ديگر به شمار مي آورند.

کتابخانه فیدیبو مرجعی کامل از شعرهای عاشقانه است که با مراجعه به آن میتوانید متن و جملات زیبا از بزرگان را در قالبهای مختلف شعر نو یا کلاسیک بخوانید یا بشنوید. پیشینیان می گفتند در شعر فارسی ، کسی استاد است که قصیده تواند گفت ، امّا حق این است که استاد مسلّم کسی است که از عهدۀ سرودن رباعی برآید. رشید وطواط رباعیای را که مصراع سومش قافیه نداشته باشد، «خَصی» نامیده (ص ۸۵) و نصیرالدین طوسی ضمن تأیید این سخن، گفته است: متقدمان آوردن قافیه در هر 4 مصراع را لازم میشمردند، اما متأخران درج قافیه در مصراع سوم را شرط نمیدانند (ص ۶۲).

از اواخر سدۀ 6 ق، قافیۀ مصراع سوم رباعی بهتدریج حذف شد. از سدۀ 6 ق، گردآوری رباعیات مورد توجه ادبا قرار گرفته است؛ چه در قالب رباعیات یک شاعر و چه به صورت مجموعهای از رباعیات شاعران مختلف. در نیمۀ دوم همین سده، فردی به نام ابوحنیفه عبدالکریم مجموعهای با نام مجمع الرباعیات را از رباعیات شاعران فارسیزبان، در آناتولی گرد آورد که گزیدهای از آن باقی مانده است (نک : ریاحی، ۴۲-۴۳). از آن جملهاست تفسیری کهن به پارسی که از قرن چهارم برجای مانده ومتأسفانه نام مؤلف آن بهدست نیامده است.

افزون بر شعر، متونی به نثر از دوره غزنوی برجای مانده است. یکی از مهمترین آثار فارسی، کتاب تاریخ بیهقی است که از منابع تاریخ غزنویان،بهویژه تاریخ سلطان مسعود غزنوی است. نگارش در نثرفارسی از قرن چهارم معمول شده وما پیشتر، از ترجمه تفسیر طبری وبرخی دیگراز آثار یاد کردیم؛ اما روشن است که متون علمی برجسته، همه در زبان عربی بودهوبه ندرت اثری به فارسی نوشته میشده است. وزن و قالب رباعی، خاص ایران بوده و در ادبیات عربی سابقه نداشته است (نک : جمالقرشی، ۳)؛ اشعاری هم که در این قالب و وزن در شعر عربی موجود است، غالباً سرودۀ ایرانیان عربیگرا بوده است (نک : خانلری، ۲۱۴-۲۱۵؛ ریاحی، ۳۵-۳۶؛ کامگار، ۸۸- ۸۹).

روایات شمس قیس و دولتشاه، بهرغم افسانهگونگی آنها، گویای این موضوع است که ادبای ایرانی، قالب رباعی را خارج از حوزۀ شعر و ادب عربی میدیدهاند. دربارۀ پیدایش رباعی، در متون کهن، دو روایت وجود دارد که مطابق آنها، وزن رباعی را شاعران از زبان کودکی که در غزنین یا سیستان، گردوبازی میکرد و میگفت: «غلتان غلتان همیرود تا بُن گو»، برآورده و بر مبنای این مصراع موزون و شاید فیالبدیهه، 3 مصراع دیگر ساختهاند و قالب رباعی پدید آمده است (شمس قیس، 83-84). طبق روایت شمس قیس رازی این ماجرا به زمان رودکی (د ۳۲۹ ق / 941 م) برمیگردد و رودکی مخترع رباعی است (ص 83). به روایت دولتشاه سمرقندی، این ماجرا یک قرن پیش از رودکی و در زمان یعقوب لیث صفاری (د ۲۶۵ ق / 879 م) به وقوع پیوسته، و یعقوب شعرای دربار خود را مأمور تحقیق دربارۀ ظرفیتهای شعری این مصراع منفرد کرده است (ص ۳۰-۳۱).

بعد از لورکا، ترجمه شعرهای دیگر شاعران اسپانیولی زبان از قبیل پابلو نرودا و ماچادو و خیمنز و رافائل آلبرتی۱۰ به لحاظ نوع مضامین و مسائل شعری، بیگمان تأثیر خود را داشته است؛ به ویژه ترجمههای فراوانی که از شعر پابلو نرودا در سالهای بعد از پایان جنگ دوم، در مطبوعات و کتابهای فارسی دیده میشود. سعید نفیسی که اشعار رودکی را گرد آورده، در پایان رباعیات او مینویسد: «بیشتر این رباعیات در کتابهای متأخران آمده و در انتساب آنها به رودکی شک دارم» (ص ۵۱۸). در این ایستگاه نشستهام!

بايد دستش را بگيري و در اولين پارك سر راهتان گوشه اي دنج بنشينيد و برف بازي ِ مردم را تماشا كنيد. به نظر شفیعی کدکنی، رباعیات مورد اشاره، به زبان دری و از سنخ فهلویات و اشعار عامیانۀ مردم عاشقپیشۀ کوچه و بازار بوده است (ص ۴۷۷). میشود مردم بدانند من چقد دیوانه ام؟ اگر از خوانندگان این کتاب، کسی گوید: این چه درازی است که بوالفضل درسخن میدهد، جواب آن است که من تاریخی میکنم پنجاه سال را که بر چندینهزار ورق میافتد ودر او اسامی بسیار مهتران وبزرگان است از هر طبقه، اگرحقی به باب همشهریان خود هم بگزارم وخاندانی بدان بزرگی را پیداتر کنم، بایدکه از من فراستانند.

این کار بیشتر بهسبب سهولت در سرایش رباعی و تغییر ضربآهنگ آن صورت گرفت. این پارههای اضافی، بیشتر ارزش موسیقایی دارند و تأثیری بر معنای شعر نمیگذارند و حذف آنها لطمهای به کلیت شعر نمیزند. این سخن را آنجا فرمود: که دشمن با اشعار هجو آمیزش، براى تضعیف روحیه مسلمانان تلاش مى کرد، پیامبر(صلى الله علیه وآله) دستور داد: در مذمت آنان و تقویت روحیه مؤمنین، شعر بسرایند. استفاده کنیم تا روحیه و احساس خوب شما را دوچندان کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید