سرچشمه و خاستگاه فلسفه اسلامی

اندیشههای فلسفی غرب بیش از یک قرن است که وارد جهان اسلام و از جمله ایران شده و افکار کسانی را تحت تأثیر قرار داده، اما فیلسوفان سنتی ما چندان رغبتی به آشنایی با این افکار از خود نشان ندادند و با تأخیری غیر قابل توجیه به آن توجه کردند. البته باید اذعان کرد که در قرن اخیر تلاشهایی از سوی برخی از فیلسوفان ما مانند علامه طباطبایی پیش از انقلاب اسلامی در این زمینه صورت گرفته و پس از انقلاب به این موضوع توجه بیشتری شده است، و هم اکنون در حوزههای فلسفی ما به فلسفهٔ غرب تاحدی توجه میشود، اما هنوز در آغاز این راه هستیم.

در هیچ یک از علوم دینی مثل کلام و تفسیر و فقه و اخلاق که فرض بر این است مستقیماً برگرفته از متون اسلامی هستند، نمیتوان چنین ادعایی کرد، چه رسد به فلسفه. اساساً خاورشناسان بیشتر به جنبههای تاریخی و فقه اللغتی فلسفه اسلامی پرداختهاند تا خود فلسفه. اما بنیانها و چارچوبهای کلی علوم انسانی اسلامی را میتوان بر پایهٔ فلسفهٔ اسلامیِ توسعه یافته و عصری شده پی ریزی کرد.

اما این فلسفه با بنیانهای نظری هستی شناختی و معرفت شناختی و انسان شناختی که دارد ظرفیت آن را دارد که با توسعه و رشدش بتواند در تمدن سازی ایفای نقش کند. در کنار فلسفه حوزههای گوناگون دیگر معرفتی هست که ما به آنها نیز نیازمندیم و در آنها نیز باید به جهاد علمی دست بزنیم، مانند حوزههای مختلف علوم طبیعی و انسانی و علوم و معارف دینی. افزون بر این، گراف مطالعه خود را به دانشوران مسلمان محدود نمیکند و به آرای متفکران یهودی و مسیحی در جامعه اسلامی نیز میپردازد و تأثیراتی را که آنها از این فضای فکری شگفتانگیز پذیرفتهاند آشکار میسازد.

علوم انسانی از دل هیچ فلسفهای از جمله فلسفهٔ اسلامی در نمیآید. اگر نوسازی نبود علم امروز بشر میباید در حد علوم سه هزار سال پیش باقی میماند. ما در حوزههایی همچون الاهیات و معرفت شناسی از سرمایههای ارزشمندی برخورداریم و گامهای خوبی در این زمینهها برداشته شده است، اما در برخی دیگر از حوزههای فلسفی به ویژه در حوزهٔ مسائل انسانی و اجتماعی راهی طولانی در پیش داریم. این یکی از مسائل الهیات اخلاقی است که متأسفانه کمتر مورد توجه ما قرار گرفته است. الجابری ویژگی فلسفه اسلامی در شرق را توجه به دین و آموزه های شریعت میداند.

فلسفهٔ اسلامی به طور بالقوه ظرفیت مواجهه با مسائل عصر جدید را دارد، اما به جهت توجه دیر هنگام اهالی فلسفه ما به مسائل عصر جدید، این امر در بسیاری از حوزهها هنوز فعلیت نیافته است. نتیجه این توقف و کندی، عقب ماندگی جوامع اسلامی امروزی است. برای جبران این عقب ماندگی چند قرنه باید نهضت علمی به راه انداخت. فلسفه، علمی بحثی است و ذات فلسفه بحث و نقد است و این بحث و نقدها و نقض و ابرامها پایان ندارد.

بله. هر علمی همواره نیاز به نوسازی و تحول دارد. تلقی شما از نوسازی فلسفهٔ اسلامی چیست؟ آیا نوسازی فلسفه اسلامی را ضروری میدانید؟ معنای اسلامی بودن فلسفه در متونی که اشاره شد بیان شده است. کسی که چنین سخنی میگوید یا از تاریخ و سیر تحولات آرا فلاسفه و تنوع مکتبهای فلسفی بی خبر است، و یا اینکه خود را یک استثنا در تاریخ فلسفه و خاتم الفلاسفه میداند؛ اشکالات به دیگر فلسفهها را میپذیرد، اما فلسفهٔ خود را نقدناپذیر میداند.

اشاره حضرت(ع) به آیه ۷۳ سوره مائده است که خداوند میفرماید: «لقد کفر الذین قالوا إن الله ثالث ثلاثه» و نیز اگر کسی بگوید که خدا یکی از مردم است و مقصودش یک نوع از یک جنس باشد، این هم نادرست است، زیرا این تشبیه است و پروردگار ما بلندمرتبه تر از آن است که به چیزی تشبیه شود اما آن دو وجهی که درست است این است که کسی بگوید او واحد است و درمیان اشیاء هیچ مانندی ندارد و این کاملا درست است و خدای ما اینگونه است یا اینکه بگوید که خداوند أحدی المعنی و یکتاست و مقصودش این باشد که خدا قابل تقسیم به اجزاء نیست نه در واقع و نه در عقل و نه در وهم.

کسی که چنین تصوری دارد هیچگاه نقدهای منتقدان را جدی نمیگیرد. اما چنان که گفتم نقدهای جدی و منتقدان حقیقت جو هم وجود دارند. باید سخنان منتقدان را شنید و جدی گرفت. در میان مخالفان و منتقدان فلسفه هم این جزمیت و تعصب شدید متأسفانه دیده میشود. كتاب هایی چون سیر حكمت در اروپا كه اول بار در سال 1310 منتشر شد، بیشتر به روند كلی فلسفه از یونان باستان تا اروپای آن روز می پرداخت، ترجمه از آثار متاخران مانند ترجمه دیسكور از دكارت به فارسی نیز در ظاهر بر آثار فلاسفه اسلامی آن روز مانند ملاعلی زنوزی تاثیر چندانی نداشته اند.

متأسفانه پس از قرون طلایی شکوفایی علوم اسلامی، پیشرفت علوم در جوامع اسلامی یا بسیار کند شد و یا اساساً متوقف شد. پیشرفت علوم مرهون همین امر است. بسیاری از مسائل علوم انسانی تجربی هستند. باید افزود که نیازهای فکری معاصر محدود به مسائل فلسفی نیست و فلسفه نمیتواند به همه نیازهای فکری بشر بپردازد. در میان نقدها، کدام یک از نقدها به فلسفه اسلامی را مفید و راهگشا میدانید؟ از الزامات این ایفای نقش این است که فلسفهٔ اسلامی با فلسفهٔ جدید، علم جدید، تمدن و نحوهٔ زیست جدید مرتبط شود، آنها را بشناسد و موضع فلسفی خود را درباره آنها تبیین کند.

فیلسوفان میتوانند با تبیین بنیانهای نظری و فلسفی این علوم و ترسیم خطوط کلی مرتبط با این معارف به دانشمندان علوم انسانی در این زمینه کمک کنند. تفکر فلسفی در زمینههای انسان شناسی و حکمت عملی با همهٔ شعب و شاخههایش در کنار مطالعات تجربی و دینی میتواند زمینه ساز تحول در علوم انسانی شود. اگر انسان با اینهمه تجهیزات و ساز و برگ ها بازگشتی به سوی خدا ، به سوی جهانی که میدان وسیع و مناسبی است برای این موجود مجهز ، نداشته باشد درست مثل این است که پس از عالم رحم ، عالم دنیایی نباشد و تمام جنینها پس از پایان دوره رحم فانی گردند ، اینهمه جهازات باصره و سامعه و شامه و مغز و اعصاب و ریه و معده که به کار رحم نمی خورد و برای زندگی گیاهی رحم زائد است لغو و عبث آفریده شود و بدون استفاده از آنها رهسپار عدم گردد .

به طور کلی فلسفه در پی یافتن تصویری کلی از عالم است و بر حسب نتایجی که میگیرد، این تصویر را رسم میکند. به گمان ما هر دو گروه برخطا هستند؛ هم فلسفهٔ ما اسلامی است و هم اسلامی بودن با فلسفه بودن سازگار است. به نظر شما فلسفه اسلامی چگونه میتواند بر شکل گیری علوم انسانیِ اسلامی تأثیر بگذارد؟ فلسفهٔ علم، از لحاظ علمِ مورد بررسی، به زیرگرایشهای گوناگونی از جمله فلسفه ریاضیات، فلسفه فیزیک، فلسفه علوم کامپیوتر و…

برای تولید علوم انسانی مطلوب دست کم به سه حوزهٔ معرفتی یعنی تفکر فلسفی، دانش تجربی و اجتهاد دینی در حوزههای گوناگون نیازمندیم. باید اشاره کرد که به طور کلی جزئیات زیادی از زندگی وی در دست نیست. یکی از آثار این عدم ارتباط، محدود شدن قلمرو فلسفه اسلامی به فلسفهٔ اولی یا هستی شناسی است، در حالی که فلسفه شعب گوناگون دارد و حوزههای گستردهای را در بر میگیرد، مانند اخلاق، سیاست، علم و دین. این نشان دهنده جایگاه رفیع فارابی در تاریخ اندیشه به ویژه در جهان اسلام است که در نتیجه او را موسس فلسفه اسلامی میدانند.

با وجود اینکه فلاسفهی نخستین خواهان درک جهان وسیعتری بودند، دیری نگذشت که فلسفه به سمت بشریت و چگونگی زندگی آن گرایش پیدا کرد. البته نباید بی از حد بر ریشه های آلمانی فلسفه ی تحلیلی تاکید کرد زیرا اولا فلسفه ی تحلیلی اساسا در پیوند با فیلسوفانی چون راسل و مور انگلیسی تبار ناخته می شود. وقتی میگوئیم یک ساختمان بر فونداسیون استوار است، معنایش این نیست که کل بنای ساختمان و اجزایش از دل آن فونداسیون در میآید، بلکه مبتنی بر آن و متناسب با آن است. آیت اللّه ممدوحی: بله؛ در حقیقت یک حرف بسیار دقیقی که مرحوم آخوند دارد، این است که می گوید: این نظام تعلق برای نفس از قبیل اضافه عارضی نیست، بلکه در متن ذات نفس، تعلق است.

دیدگاهتان را بنویسید