شورای عالی انقلاب فرهنگی

البته هولناک است. اگر کسانی فکر ميکنند که فلسفه به زندگی آنها آرامشی را ميدهد که در زندگی هرروزی و تکراری وجود دارد، صددرصد اشتباه میکنند. در میان فیلسوفان پیش از سقراط حوزۀ فیثاغوری است که مفهوم قطعی و صریحی دربارۀ فس به عنوان یک اصل ثابت و پایدار دارد، و قائل است که نفس در فردیت خود حتی پس از مرگ باقی می ­ماند البته فلسفۀ هراکلیتوس جزئی از انسان را به اصل نهائی جهان بیشتر شبیه می­دانست تا به بدن، و آناکساگوراس می­گفت که عقل (نوس) در انسان حضور دارد؛ اما شخص اخیر موفق نشد که ماتریالیسم نظام پیش از سقراطی را لااقل به طور لفظی و زبانی تعالی بخشد، درحالی که در نظر هراکلیتوس عنصر عقلانی در انسان فقط یک تجلی و ظهور خالص­تر اصل آتشین بود.

از نظر آنها، موافق لوگوس زیستن، یعنی هماهنگی با طبیعت که در نتیجه منجر به فضیلت و خوشبختی میشود؛ بنابراین، معنا و آرمان زندگی، دستیابی به خوشبختی است. حتی زارعان نیز از مساوات مورد نظر ارسطو محرومند، «زیرا فراغت از این گونه کارها (یعنی زراعت) هم برای پرورش فضیلت ضرورت دارد و هم برای آن جام وظایف سیاسی.» اختلاف نظر ارسطو و افلاطون به این صورت است که جامعه شهروندان ارسطو فقط با دو طبقه از پاسداران دولت افلاطون تطبیق می کند و این وضع ناشی از این است که ارسطو با ایجاد هر نوع فرق و امیتاز در داخل طبقه پاسداران مخالف است.

در نظر ابن رشد، هرچه را شرع از طریق وحی آورده است، با عقل همساز است و علمی که از ناحیه وحی اخذ شده باشد، متمم علوم عقلی است. اجزاء یا عملکردهای فروتر اساساً به بدن مربوط است، اما نفس عقلانی به قلمرو ثابت «واقعیت» متعلق است: فعالیت آن در فراگردهای دیالکتیکی و شهودی خاص خود در سطحی بالاتر از سطح پدیده­هاست و خصیصۀ «الهی» یا فناناپذیری نفس را نشان می­دهد.

ارسطو اول كسى است كه پى برد يك سلسله مسائل است كه در هيچ علمى از علوم، اعمّ از طبيعى يا رياضى يا اخلاقى يا اجتماعى يا منطقى، نمىگنجد و بايد آنها را به علم جداگانهاى متعلق دانست. در شاخصه سوم فردی که در غریبستان است آرامش و سکون خاطر ندارد، چون هیج را متعلق به خود نمیداند و نمیتواند با آن انس بگیرد. به علاوه، قبول تناسخ مستلزم قبول این نظریه است که حافظه و آگاهی عمیق از هویت مستمر خود برای بقای فردی اساسی نیست. اما روانشناسی فیثاغوری به سبب تمییز بین نفس و بدن لااقل مستلزم تمییز بین روحانی و جسمانی بود.

دربارۀ نظریه فیثاغوری ماهیت سه بخشی نفس، این بدون شک نهایة حاصل مشاهدۀ تجربی عملکردهای عقلی و عاطفی انسان و کشمکش بین عقل و عاطفه است. اندیشه و تصور فیثاغوری نفس تاثیر بسیار قابل ملاحظه­ای در فکر افلاطون داشت. ۱. هیچ یک از فیلسوفان- پیش از ارسطو- تحقیق جامع و کاملی دربارۀ نفس نداشته و این مساله بسیار مهم را به طور مستقل عنوان نکرده و یا کتاب و رساله­ای در باب آن ننوشته­اند. همچنین در این زمان نظام بسیار پیشرفته کلام (الهیات) وجود داشت که درباره آیات و عبارات مبهمتر قرآنی بحث میکرد و در صدد یافتن وحدت و سازگاری مفهومی در مشکلات آشکاری بود که از آمیختن متون گوناگون شرعی پدید میآمد.

دوم آن که مردان نیز میل و غریزه جنسی خود را در محیطهای اجتماعی کنترل کرده و به زنانی که حجاب کاملی ندارند با دید بدی نگاه نکنند (به مرور زمان حتی این زنان بدحجاب نیز حجاب خود را بهتر میکنند و به نوعی میتوان جامعه بهتر و زیباتری با برابری زن و مرد به وجود آورد). از «خارج» نمی­آید، و صانعی آن را «نساخته» است: آیا یک عملکرد بدن نیست، یعنی کمی بیش از یک شبه پدیدار؟ رد می­کند، نفس را اصل حیات و حرکت در انسان قرار می­دهد، اصلی که اساساً برای به کار بردن عالی­ترین عملکردهای عقلی وابسته به بدن نیست، اصلی که از «خارج» می­آید و بعد از مرک تن باقی می­ماند.

اگر وی به تقابل بین نفس و بدن تصریح کرده، که کرده، و از نفس به عنوان ساکن تن همچون کشتیبانی که در کشتی منزل کرده باشد سخن گفته است و حکومت بر بدن را به نفس تخصیص داده است، اصولاً علاقۀ اخلاقی اوست که او را به چنین کاری رهنمون شده است. نویسنده حجاب را بازتاب حیاء و عفت می داند و براین باور است که پدیده حیاء و عفت ویژگی ذاتی انسان بوده و در زن قوی تر از مرد می باشد . تحقیق و بررسی طبیعی و علمی در مورد علم اخلاق و یافتن آثار و ویژگی های آن در مقایسه با سایر علوم ما را رهنمون می گردد به این که افعال انسان ها را از جهات گوناگون مورد مداقه قرار دهیم.

برای اولین بار در تاریخ فلسفه، این ارسطو بوده است که بحث دربارۀ نفس را به طور مستقل و مجزّا مطرح نموده و دربارۀ آن مشروحاً سخن گفته است. در توضیحات مطالب بیان شده به صورت خلاصه در مورد هر یک از فرقهها یا نظریاتی که در بالا مطرح شد صحبت میکنیم. در این دوره به اختصار به رسالههای فن شعر فیلسوفان مسلمان و تلقی آنها از خیال و زیبایی خواهیم پرداخت. این گروه که از دیدگاه مسیحیت، انسانهای برتر و برگزیده تلقی میشوند، نیازمند ازدواج نیستند و برای آنها ازدواج تشریع نشده و نخواهد شد تا از علل و فلسفهی آن سخن گفته شود.

هرقدر وی بر تعلیم و تربیت تاکید کرده باشد و هرچه طرز تلقی عقلی او در تصویر حیات ایدئال برای انسان چنان که در علم اخلاق ارائه داده برجسته باشد، به نظر درست می­آید که بگوییم که کمک خاص ارسطو به روانشناسی بیشتر در بحث وی از نفس در جنبه­های زیست شناختی آن یافته می­ شود. ۸. از نظر ارسطو نفس و بدن هر دو باهم به وجود می­آیند و هردو باهم از بین می­روند. تا اینجای کار، اگر 5 کتاب فوق را خوانده باشید توانستهاید گامهایی محکم برای ورود به دنیای فلسفه بردارید. اگر اصل را قبول داشته باشید.

برای بررسی این موضوعات همراه ستاره باشید. در واقع نظریه تناسخ بر تمایز بین نفس و بدن تاکید فوق­العاده­ای می­کرد، زیرا این نتیجه را دربرداشت که نفس رابطۀ ذاتی و باطنی با هیچ بدن جزئی ندارد. افلاطون ماهیت سه بخشی نفس و این را که نفس عملکردها یا «اجزاء» مختلف دارد و سلسله مراتب آنها را با موضع مابعدالطبیعه خود مناسب ساخت. نجفقلی حبیبی، پژوهشگر فلسفه اسلامی در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان اینکه آنچه به عنوان فلسفه نامیده میشود، تلاشی است که فیلسوفان برای دستیابی به آن حقایق و گزارههای واقعی انجام میدهند و گاهی به آن حقایق نائل میگردند و گاهی نائل نمیشوند و گاهی دو نظر کاملاً مخالف دارند.

۴. نفس از نظر ارسطو با بیانی که او در مورد درجات هستی ارائه کرده قابل فهم است. در فصل «معیار فعل اخلاقى» ضمن تعریف فعل طبیعى و فعل اخلاقى و تمیز نهادن بین آن دو، معیار فعل اخلاقى از نظر متفکران و فیلسوفان غربى طرح و بررسى گردیده است. غلامی در کتاب حاضر به چاپ 14 مقاله علمی ارائه شده در این همایش اقدام کرده است. عقل فعال (اعم از این که یگانه انگارانه تصور شود یا نشو) پس از مرگ باقی می­ماند، اما نفس در قسمت عمده­اش، که شامل عقل منفعل و عملکردهای حافظه و غیره است وابسته به ارگانیسم بدن است و هنگام مرگ از بین می­رود.

اما در افلاطون این برعکس است و نفس بعد از مرگ باقی می­ماند. و اتحادی است از نوع اتحاد دو امر غیر غم­سنخ و ارسطو به حیات پس از مرگ اعتقاد ندارد. وی در همان دوران، با علما و حکمای بزرگ عصرش مانند لایب نیتس مکاتبه داشت.اسپینوزا در سال 1664 میلادی به دهکده کوچکی در نزدیکی لاهه و در سال 1670 به شهر لاهه رفت و تا پایان عمر در این شهر اقامت گزید.

در واقع ازدواج رمز و نشانهای بشری از شیوهی رفتار خداوند با انسان به شمار میرود. ما بهطور پسیني با آدمهای مختلفی که زندگی کردند و پروژه زندگیشان را به پایان رساندند، مواجه هستیم. مثلاً چکش باید سنگین باشد تا بتواند وظیفه خود را آن جام دهد. تا الان نقل خاطره میکردیم ولی حالا میخواهم یک گفتوگوی علمی مختصری با مرحوم دکتر حائری داشته باشم. در حالی که در انسانشناسی غیردینی به ویژه انسانشناسی مادی و تجربی به عنوان زیربنای علوم انسانی موجود، صرفاً با روش و متد تجربی، تنها ابعاد ظاهری و مادی آن را مطالعه میکند و در نتیجه، توان درک و فهم حقیقت و جایگاه حقیقی آن را ندارد.

وجود و هستی مطلق به عنوان آن بنیان (ظهور) موجودات را به منصّه ظهور و حضور واقعی میرساند. وی نخست و بیشتر به نفس به عنوان درک کنندۀ ارزش­ها و به عنوان تحقق بخش ارزش­ها و خلاصه از جنبۀ اخلاقی آن علاقه داشت. این است آنچه می توانیم وصف ویژۀ روانشناسی افلاطون بنامیم، زیرا، هرچند وی یقیناً یک عملکرد زیست­شناختی به نفس نسبت می­دهد، یعنی به عنوان منشأ حرکت و اصل حیاتی، تاکید را بر جنبه­ های اخلاقی و مابعدالطبیعی قرار می ­دهد تا حدی که می ­توان از خود پرسید که آیا بحث او دربارۀ این جنبه­ها واقعاً با بحث وی دربارۀ نفس در عملکرد زیستی ­اش موافق و سازگار است یا نه.

دیدگاهتان را بنویسید