فلسفه ازدواج در اسلام و مسیحیت

حکمت متعالیه، نام نظام فلسفیای است که ملاصدرا بنا کرد. در حکمت متعالیه، سه منبع معرفت، یعنی وحی و عقل و شهود معنوی یا مکاشفۀ عرفانی، به هم پیوند خوردهاند. اما پس از تحلیل مذکور، پی به اشتباه خود بردیم. اول از همه، قرآن خود نه تنها با مسلمانان بلکه با هر کسی که بتواند آن را بخواند و بفهمد سخن میگوید. این چالش تنها متوجه فلسفه اسلامی نبوده است.

طبیعت هم فقط به معنای باغ و کوه و گل نبوده. هر چند غزالی اغلب به عنوان دشمن بزرگ فلسفه شناخته میشود، در بازبینی دقیقتر بسیاری از کتب او روشن است که او خود به بسیاری از اصول عمده تفکر ابن سینا معتقد بوده است. طبق نظر غزالی فیلسوفان مشائی (او مخصوصاً ابن سینا را در نظر دارد) آرایی را به عنوان حقایق مطرح میکنند که یا کفر هستند یا بدعت. ابن رشد(متوفای ۵۹۴ق) از عالمان و فقیهان برجسته اهل سنت، در کتاب «تهافت التهافت» بیان میکند که بسیاری از اشکالات غزالی به فیلسوفان، ناشی از بدفهمی او از آرای فیلسوفان است.

او با ترکیب سه روش عقلی و نقلی و شهودی، تلاش کرد مکتب فلسفی جدیدی ارائه دهد که ضعفهای مکتبهای فلسفی پیشین را نداشته باشد. عبد الله نصری در ادامه این مقاله تاکید می کند که از نظر علامه جعفری تامل در باب گذر عمر برای آدمی گاهی اضطراب آور است که با دگرگونی های درونی می توان بر آن غلبه کرد. او همزمان با جنبش علمیای که بر اثر ترجمه متون یونانی به عربی، به وجود آمده بود، به بغداد رفت و بسیاری از کتابهای یونانی، به ویژه آثار ارسطو را مطالعه کرد. محمدتقی مصباح یزدی در پاسخ به این اشکال گفته است که وجود کمترین ارتباط میان فلسفه و اسلام، برای درستی عنوان فلسفه اسلامی کفایت میکند؛ چنانکه برخی از مسائل فلسفه اسلامی، از آموزههای اسلامی نشأت گرفته و برخی از آنها در خدمت اثبات آموزههای اسلامی است.

چند پاسخ به این پرسش وجود دارد. را ترجیح میدهند. هرچند پیوندگرایی در آغاز رقیب رویکرد پردازش نماد بود اما زمانی که دانشهای شناختی در دهه ۱۹۷۰ شروع به تحقیق چند رشتهای کرد، رویکرد پیوندگرایی این وجه را از دست داد. به سوالاتی از این دست پاسخ می دهد که چگونه در عمل و واقعاً مطمئن شویم که بیماران (یعنی کسانی که از نظر زبان، سن، آگاهی و غیره اختلاف دارند) همیشه آگاهی درستی درباره معالجات، منجمله از آثار ثانوی و خطرهای احتمالی آنها دارند.

نمیشود و این مساله به تجربه ثابت شده است. جهان نه به عنوان چیزی خارجی که باید آن را فهم نمود بلکه به عنوان رشتهای از مراحل در امتداد مسیری که شخص در آن سفر میکند تجربه میشود. به علاوه تجربه نشان ميدهد كه عقايد مذهبي نيز مادامي كه به وسيله عقل مورد مداقه و بازنگري قرار نگيرد، به خرافات منته ميشوند. کِندی، معروف به «فیلسوف عرب»، نخستین فیلسوف جهان اسلام است. تز اصلی کامو در عبارت لاتینی معروف از این قرار است :Carpe diem یعنی امروز را دریاب. ابن سینا به حق به عنوان مؤسس نظام فلسفی مشایی معروف است، نظامی که اهمیت شایانی هم در فلسفه اسلامی و هم در فلسفه غرب داشته است.

با پیشرفت علم مشخص شد که بشر می تواند این حیوان را در مکان های بهداشتی طوری پرورش دهد که به هیچ وجه ناقل انگل مزبور نباشد . فلسفه مشاء ممکن است وارد این فرآیند شود، ولی کاملاً از کاربرد غیر نقادانه آراء یونانی در موضوعات اسلامی به دور است. در انجیل متی پیرامون طلاق چنین آمده است: هر کس زن خویش را بدون آن که خیانت از وی دیده شود، طلاق دهد و آن زن هم دوباره شوهر کند، آن مرد مقصر است، چون باعث شده، زنش زنا کند و مردی هم که با این زن ازدواج کرده، زناکار است.

قطعاً اگر مرگ به­عنوان حقیقتی کاملاً مستقل و بی­ارتباط با زندگی درنظر گرفته شود، با فرارسیدن مرگ، زندگی بیمعنا خواهد شد. مطمئناً این استدلال به سود پژوهش آزاد در مفهوم جدید این اصطلاح نیست، بلکه رویکردی است که ارزش والایی برای عقل مستقل قائل است که ممکن است به عنوان موافقت با خود پرداختن به فلسفه نیز تفسیر شود. از آنجا که اصول مرجعیت دینی برای شیعه سیالتر است، بیش از اهل تسنن پذیرای فلسفه است. مسلمانان اهل تسنن گرایش دارند بپذیرند که باب اجتهاد اکنون بسته است، و باید بکوشیم راهحل هر مشکل نظری و عملی را با مراجعه به رشتهای از متون شرعی و اجماع امت حل کنیم.

منظور فیلسوفان از روش عقلی و برهانی این است که مسائل فلسفی با استدلالهایی اثبات میشوند که مبتنی بر بدیهیات عقلیاند. در عوض غزالی میگوید که او این آراء را به این دلیل نقد میکند که آنها از براهینی که فیلسوفان خود مطرح میکنند پیروی نمیکنند. سهروردی مؤسس فلسفه اشراق، آن را حکمت اشراق نامید، عنوانی که بعدها ملاصدرا آن را به کار برد و اغلب در انگلیسی به عنوان theosophy ترجمه میشود. در مقابل، بعضی ابونصر فارابی را مؤسس فلسفه اسلامی خوانده و کندی را زمینهساز تأسیس آن دانستهاند که درصدد برآمد فلسفهای نو و هماهنگ با معارف اسلامی ارائه کند.

کِندی نخستین فیلسوف مسلمان و فارابی مؤسس فلسفه اسلامی دانسته شده است. متفکر (فیلسوف) و روشنفکر دو نقش متفاوت با یکدیگر بازی میکنند؛ متفکر تنها به دنبال «حقیقت» کلی است و میخواهد به شکلی ریشهای به نفس امور بیندیشد و بههمین دلیل از منزوی شدن نمیترسد، اما روشنفکر کسی است که در ضمن میخواهد با عامه مردم ارتباط ذهنی برقرار و دیالوگ کند. مفهوم این «فلسفه شرقی» نقش مهمی در شکلگیری آینده فلسفه مشرقی و اشکال تصوف با صبغه فلسفی داشته است که نه تنها درصدد درک عقلانی جهان هستند بلکه به تحلیل آن نوع حیرتی میپردازند که ما هنگام تفکر در راز الهی این جهان آن را احساس میکنیم.

هرچند اصول محوری فلسفه اسلامی در فلسفه یونانی ریشه دارند، اما این اصول اساساً چنان تغییر پیدا کردند و در فلسفه اسلامی بسط و گسترش یافتند که هیچ توجهی وجود ندارد که فکر کنیم فلسفه اسلامی فقط حاصل انتقال آراء از خارج جهان اسلام است. ابن سینا با نظریهپردازی در موضوعات گوناگون و طرح اصول و فروعات فلسفی جدید به گسترش و تکمیل فلسفه اسلامی پرداخت. گفته شده فارابی، اصول و مبانی فلسفه اسلامی را پایهگذاری کرد؛ اما نتوانست آن را گسترش دهد. ↑ مبانی فلسفه اخلاق، رابرت ال. با صرف نظر از گرایشهای نژاد پرستانهای که در این گونه اظهار نظرها به چشم میخورد، به اجمال در نقد این آراء میتوان گفت: اولاً، این نسبت دربارهٔ قرآن ناروا و غیر منصفانه است؛ زیرا در قرآن افزون بر نکات حکمی بسیار و استدلالهای به کار رفته، دعوت به تفکر و تعقل و رد باورهای تقلیدی، غیر قطعی و نامستدل موج میزند؛ ثانیاً، مسلمانان فقط عربها نیستند؛ ثالثاً، آنان فقط نقل گرا و سنی نیستند؛ رابعاً، اینکه از اعراب پیش از اسلام فلسفه ای برجای نیست، دلالت نمیکند که آنان هیچگاه قادر به خلق فلسفه نخواهند بود؛ چه یونانیان نیز پیش از تالس جز اساطیر و افسانهها چیزی نداشتند، بنابراین نباید قادر به خلق فلسفه میشدند؛ خامساً، وجود فلاسفه اسلامی و آثار فلسفی در جهان اسلام بر این مدعا خط بطلان میکشد.

آپولودوروس در راه رفتن به شهر با فریادهایی که او را صدا میزدند توقّف میکند! این طور که پیداست، حتی فعالیتی که بیش از هر فعالیت دیگری انسان را از همجنسانش متمایز میکند وجوهی حیوانی هم دارد؛ فکر کردن فقط حاصل جنبههای اختصاصی انسان نیست، بلکه وابسته به جنبههای مشترک او با سایر حیوانات نیز هست. میگویم که این قضیه برای شما الزام است. این کتاب اکنون موجود نیست و احتمالا منطق جزء نخست آن است. برخی از مخالفان فلسفه، نظیر ابن تیمیه تا آنجا پیش رفتند که خود منطق را مورد انتقاد قرار دادند، اما در حالی که سنت فلسفه مشائی در جهان اسلام در بین اهل تسنن زوال مییافت، با این حال در حوزههای دیگر حیات اسلامی مانند کلام و فقه وارد شد و نفوذ آن تداوم یافت تا جایی که در قرن اخیر به عنوان بخشی از جنبش احیاء اسلامی تجدید حیات یافت.

وقتی که این بنده عاشق خدا در حال مرگ باشد فرشتگان بر بالین او می ایستند و از آب کوثر و شرابهای بهشتی او را سیراب میکنند تا سختی مرگش برطرف شود. البته لازمه آن درست قدم برداشتن در این دنیای پر از سختی و دشواریست تا روح در کلنجار رفتن با این کلفتیها ورزیده و نیرومند شود. ما به تفسیر درست آیات هم در قرآن و هم در جهان تکیه میکنیم.

این دال بر آن نیست که نقشی برای ایمان وجود ندارد، و نیز به این معنا نیست که ایمان در مرحلهای برای تقرب به خداوند ضرورت ندارد، بلکه قرآن نشانههای عقلی حقیقت آنچه را که به صورت آیات و شواهد از آن جانبداری میکند ارائه مینماید. ولی واقعیت این است که سخن کامو نمیتواند موتور حرکت یک زندگی باشد. کتاب فلسفهای برای زندگی در دستهی کتابهای فلسفهی رواقیان و خودیاری قرار دارد. حملهای بسیار مؤثر بر نقش فلسفه به عنوان جزئی از اسلام از سوی غزالی در کتاب تهافت الفلاسفهاش انجام شد.

این تعارض اغلب به شکل نزاع بین آتن و اورشلیم یا دین و فلسفه نشان داده میشود. دینشناسی فلسفی: حقیقت مرگ، بطلان تناسخ، اثبات معاد، عالم برزخ یا مثال منفصل، حقیقت حشر، حقیقت قیامت، حقیقت میزان و حساب، حقیقت سعادت و شقاوت، حقیقت بهشت و جهنم، حقیقت وحی، لزوم وحی، مسئله نبوّت و معاد جسمانی. قرآن همواره از خواننده درخواست میکند که برای اثبات حقانیت اسلام از شیوه عقلی استفاده کند و لذا ارزش والایی برای عقل قائل است.

دانستیم که در هر علمی از یک سلسله قضایای متناسب و مرتبط بحث میشود و در واقع، هدف قریب و انگیزهٔ تعلیم و تعلم آن علم، حل آن قضایا و مسائل یعنی اثبات محمولات آنها برای موضوعاتشان میباشد. او ارزیابی ساختمان موجودیت آدمی را در هر لحظه از زمان و موقعیتی که فعلیت او را نشان میدهد، تعین انسانی مینامد (جعفری، 1360الف، ج9، ص180). لباس افراد جامعه و مخصوصاً لباس زنان، نمى تواند به هر شكل و اندازه اى باشد و بايد حد و ضابطه اى داشته باشد. با این وجود نباید فراموش شود که به مراتب بخش بزرگتر فلسفه اسلامی به معنای دقیق کلمه به موضوعات فلسفه مشاء نمیپردازد، بلکه توجه آن به طور جدی به موضوعاتی معطوف است که در بافت چشمانداز اسلامی راجع به ماهیت جهان واقع مطرح میشوند.

دیدگاهتان را بنویسید