فلسفه تاریخ چیست؟

تا این حد فلسفهی اسلامی و مبانی فلسفهی اسلامی و از جمله منطق را ضدّارزش کرده بودند. اصولاً يكي از اهداف اساسي فلسفه، ايجاد يك نظام هماهنگ بر مبناي باورهاي فطري است كه اين باورها در جهت همسازي با انسجام و نظم منطقي كمترين اصلاح و تعديل را يافته باشند. تفکر در مورد کلی ترین و اساسی ترین موضوعاتی که در زندگی و در جهان با آن ها روبرو هستیم. متاسفانه، یکی از چالش های اساسی زبان استفاده شده و میزانی است که شما می توانید در این موضوع عمیق شوید.

عمر فلسفه به اندازه عمر زندگی انسان بر روی زمین است؛ زیرا بشر از اولین روز حیات بر کره خاکی، همواره با پرسش هایی اساسی و معماگونه درباره خود و جهان روبرو بوده است. او در فهم خود از تاریخ جهان، تمدنهای چین و هند را مورد توجه قرار داده است، هرچند به نظر او این تمدنها ایستا و در نتیجه ماقبل تاریخی هستند. البته تفسیر فلسفه از جهان، تفسیر شامل است و تفسیر متعین موضوعی نیست، درحالیکه تفسیر علمی، تفسیر متعین است. جهان بینی زمینه ی تجربه را محدود میکند، در صورتی که فلسفه برای تجربه زمینه های تازه ای را میگشاید.جهان بینی به طور معمول در حکم پایان راه است، اما فلسفه همواره در آغاز راه است” و همچنین باید افزود جهان بینی قابلیت فهم خودش را ندارد چرا که قادر به زیر سوال بردن بنیادهای خود نیست.

بنابراین هر انسان بالغ و عاقلی که قادر به تفکر است و فکر میکند در حال فلسفه ورزی و تفلسف است. فلسفه سياسي با مسائلي از اين قبيل سروكار دارد: آيا فرد در قبال دولت داراي حقوقي است؟ 3- فلسفه سياسي كاربرد فلسفه (به ویژه بخش حكمت عملي) در ارتباط با مسائلي است كه ناشي از عضويت فرد در يك كشور است. روشهاي فلسفه از بنياد با روشهاي علوم خاص متفاوت است. علوم، مفاهيم خاصي را مفروض ميگيرند كه خود اين مفاهيم را به وسيله روشهاي معمول در خود اين علوم نميتوان مورد تحقيق و بررسي قرار داد و بنابراين مفاهيم ياد شده در حوزه فلسفه قرار ميگيرند.

فلسفه تنها يك روش ندارد، بلكه به تناسب موضوعات داراي روشهاي متفاوت است و تعريف اين روشها نيز قبل از بيان موارد اطلاق و كاربرد آنها، كار درستي نيست. فلسفه حقوق: به پرسشهایی از قبیل «چرا قواعد و قوانین وجود دارند؟ از این قبیل پرسش ها از هیچ دانشجو و یا اهل علمی نمیشود و مخاطب به محض آنکه بداند رشته ی تحصیلی آن دانشجو و یا عالم چیست، بلافاصله متوجه میشود که آن علم به چه کار و فعالیتی تعلق دارد و یا احتمالاً میتواند متوجه شود که موضوع آن علم چیست.

این کتاب نیز میتواند یک کتاب نسبتاً مفید برای آشنایی با تاریخ فلسفه باشد. شاید اغراق نکرده باشیم اگر بگوئیم این سه مفهوم کلی ترین و بنیادی ترین مفاهیمی است که در طول تاریخ فلسفه از دیرباز تا امروز به آن مواجه بوده ایم. اول آنکه افلاطون و ارسطو هیچگاه از واژه ی متافیزیک استفاده نکرده اند، بلکه حتی نام کتاب متافیزیک ارسطو را شاگرد وی یعنی آندرانیکوس بر طبق آثار استاد خود طبقه بندی کرد که در اینجا متافیزیک به معنای اثر (پس از فیزیک) -که کتاب پیشینی ارسطو است – و هم به معنای اینکه موضوعات مندرجه در آن فراتر از مباحث فیزیک و سایر علوم است می باشد.

علوم و عقل متعارف مفاهيمي را كه نيازمند چنين پژوهش فلسفي هستند مورد استفاده قرار ميدهند، ولي مسائل خاصي هم هستند كه در نتيجه كشفيات علمي به وجود آمده يا موضوعيت يافتهاند و چون علوم قابليت تحقيق تام و كامل درباره آنها را ندارند، فلسفه بايد به آن تحقيق درباره آن بپردازد، كه از آن جمله ميتوان از مفهوم «نسبيت» نام برد. تمام این مسائل در بدنه واحدی به نام «فلسفه تاریخ» جمع میشوند. بهویژه رشتة فلسفة اخلاق در دانشگاههای آنها، رشتهای پرطرفدار و پرجاذبه است، و اخیراً نیز تحقیقات بسیار گسترده و مهمی در این مسائل انجام دادهاند؛ هرچند در حل مسائل فلسفة اخلاق، توفیق چندانی نداشته، ابهامات و سردرگمیهای فراوانی در این مورد دارند.

از نتیجه گیریهای سایر علوم بهره برمی دارد ولی خود عامترین مسائل را مطرح میکند، به عامترین قانون مندیها نظر دارد. چرا که تفکر فلسفی و اساساً طرح پرسش از چیستی تفکر، سوالی است که باید در جای خود اهل نظر به آن بپردازند. برای این که روح فلسفی پیدا کنیم، چه باید کنیم و چگونه باید باشیم؟ هرچقدر بیشتر بخوانید بیشتر میفهمید که نمیدانید پس بهتر آن است که راه خود را برای پیدا کردن تعریفی برای فلسفه از این طریق پی بگیریم که درصدد تحقیق در باب پرسنده ی این سوال کنیم! هر عصر و دورهای از فلسفه ضرورتهای خاص خود را دارا است.

پرسش این است که چرا به چنین وضعیتی دچار شدیم، چرا از عصر طلایی یونان باستان چنین تنزل کردیم، چرا وقتی در آن زمان فلسفه نقل مجالس آنان بود، چنین در عصر ما و بدین وجه مهجور شده است. اما علاوه بر آنچه رفت دو معنای دیگر نیز از متافیزیک فهم شده است که اولی فهمی است که میتوان را در آرای دکارت، اسپینوزا و لایبنیتس دریافت که از قضا این فهم از متافیزیک نیز به نحوی ارسطویی است که البته ارسطو آن را فلسفه ی نخستین یا فلسفه ی اولی میدانست. مثلاً افراد زيادي هستند كه اسناد دادن يا ندادن صفت طاسي به آنها، نادرست است، ولي اين به دليل فقدان تعريف دقيقي از واژه «طاس» است، و هم به دليل آنكه «طاس» و «غيرطاس» داراي درجات هستند و در بين آن دو مواردي هست كه نميتوان هيچ يك از اين دو اصطلاح را به كار برد، بلكه بايد گفت «تاحدودي طاس» يا «بيش و كم طاس».

مابعدالطبيعه يا فلسفه انتقادي با ما كمك چنداني در اينكه بدانيم چه بايد بكنيم نميكنند. نویسنده در گفتار دوم پس از توصیف وضع نامساعد فلسفه پساکانتی میکوشد نشان دهد که رمانتیکهای ینا با پروراندن قطعه نویسی، یعنی یک کار نظری خود – واگردان، به این وضعیت پاسخ دهند. از این رو، باید قانون و تربیت وجود داشته باشد تا روح از مسیر خود خارج نشود. پس فلاسفه باید زمامدار باشند تا حافظ قوانین و سنن شهر باشند، نه کسانى که از درک وجود حقیقى محرومند; زیرا نه در باطن خود ملاک و نمودارى براى پى بردن به احکام زیبایى و عدل و نیکى مطلق دارند و نه حقیقت مطلق را مشاهده مى توانند کرد تا همانند نقاشى که چشم به اصل دوخته و از روى آن تصویر مى سازد، همواره به مرجع اصلى برگردند و با دقت تمام از آن سرمشق گیرند.

پس در اینجا ما میتوانیم تعریفی از فلسفه را چنین ارائه دهیم که ” فلسفه آن دانشی است که در پی تعریف هر علم و به نسبت آن تعریف، حدود و ثغور آن علم را مشخص میکند.” اما این تعریف نمیتواند تمامیت مفهوم فلسفه را در خود داشته باشد و شاید بتوان گفت آنچه که ارائه شد صرفاً رابطه ی بین فلسفه و علم را نشان میداد و نمیتوان به عنوان تعریفی از برای فلسفه آنرا پذیرفت. به همین جهت لفظ فلسفه نیز از دیرباز در برابر لفظ سوفسطی که به عربی به لفظ سفسطه که به معنای شیوه ی تفکر و استدلال مغالطه آمیز است قرار گرفت.

دیدگاهتان را بنویسید