فلسفه زندگی – فلسفه زندگی

این چه قضاوت ساده لوحانه اى است که ما براى هر یک از بناهاى یک شهر فلسفه اى قائل شویم، اما براى تمام آن هیچ؟ ممکن است در برخی موارد به قول بسیاری از مفسران (و از جمله اردشیر روتُنجی وادیا)، فلسفه وی از افلاطون جدایی نداشته باشد، اما واقعیت این است که روشی که وی به کار میگیرد، موقعیتهایی را برای وی (در مقام فیلسوف و رویکردهای او) به وجود آورده بود که مسلماً افلاطون نمیتوانسته آنها را دریابد تا به اهمیتشان پی ببرد.

مثلًا در ازدواج دائم خواه ناخواه مرد باید عهدهدار مخارج روزانه و لباس و مسکن و احتیاجات دیگر زن از قبیل دارو و طبیب بشود، ولی در ازدواج موقت بستگی دارد به قرارداد آزادی که میان طرفین منعقد میگردد؛ ممکن است مرد نخواهد یا نتواند متحمل این مخارج بشود یا زن نخواهد از پول مرد استفاده کند. از سوی دیگر میتوان این انتقاد را بر ارسطو مطرح کرد که چرا وی از علت غایی نامی نبرد، زیرا همانگونه که در تیمائوس، جمهوری و سایر آثار دیدیم، ایدهها را میتوان به نوعی علت غایی اشیاء این جهان دانست. افلاطون، (۱۳۸۰)، مجموعه آثار (چهار جلد)، ترجمه: محمدحسن لطفی، تهران: انتشارات خوارزمی.

از لحظهای که اگزیستانس یا «برون ایستی» در هستی و زمان بنیادیتر و آغازینتر از تمامی مفاهیم متافیزیکی از جمله دوگانههای سوژه/ ابژه، جان/ تن، روح/ طبیعیت، درون/ برون میگردد تا آثار پس از گشت (Kehre) غالبا درباره فراموشی هستی و در نتیجه مستور شدن ذات انسان است که نسبت گشوده با هستی باشد. البته شاید ریشهی این ترس بیش از آنکه ناشی از تناقضات درونی نظریهی افلاطون باشد، برآمده از ترس سقراط از تفاوت نظراتش با عقاید و مذهب رایج است؛ ترسی که البته تجربهی شهادت سقراط نشان داد که بهجا بوده است. ایدهها الگوی ساخت اشیاء این جهاناند، اما مادهی آن نمیتواند از جنس ایده باشد، بلکه به نظر میرسد علت مادی این اشیاء بیشتر باید از سنخ خود این جهان و حتی در مرتبهای پایینتر از آن، یعنی مادهالمواد یا هیولی اولی، باشد، نه ایدههایی بیزمان، بیمکان و نامحسوس.

اصل چهارم به وحدت دین الاهی مربوط است و آن، خطوطی کلی است که همة انبیا آن را آوردهاند و منادی آن هستند. اگر انسان تربیت شود با توجه به اینکه هم عنصر فرهنگی آن، قرآن در این ماه نازل شده و هم عنصر عملی آن، روزه در این ماه واجب شده است، به علاوه آنچه که از شئون این دو است از تدبر در قرآن، از سحرهایش و از دعاهایش، همه اینها را وقتی نگاه می کنیم میبینیم نتیجه اش تربیت انسان است. نگاهی به متون عرفانی و غیرعرفانی سدههای ششم و هفتم ه.ق به خوبی نشاندهنده نگاه منفی سایر جریانهای فکری- سیاسی- اجتماعی به دیدگاههای فلسفی و در راس ایشان ابنسیناست.

اما فراموش نکنیم که ایدهها واجد دلالتی ارزشی و بعدی الهی و مقدس نیز هستند که همین امر باعث میشود تا قائل شدن به وجود ایده برای همه چیز، حتی امور پست، زشت و شنیع با مشکل مواجه شود. خود سقراط نیز پس از بیان این تمثیل رو به مخاطبش کرده و می گوید: «گناه توست که مرا مجبور کردی تا عقیدهی شخصی خود را در این باره بیان کنم» (افلاطون، ۱۳۸۰، ص ۱۰۵۰). این تمثیل واجد چند بُعد است: از حیث معرفتشناختی، خورشید برای فرآیند دیدن و شناختن اشیاء مانند «ایدهی نیک» است برای فرآیند دیدن و شناختن ایدهها.

علت اصلی جهان یا به تعبیر دقیقتر علت باواسطهی جهان (علت العلل جهان) که در واقع علت ایدهها هست، به تعبیر افلاطون ایدهی نیک است که در ادامه و با استفاده از تمثیل خورشید از آن سخن خواهیم گفت. پس نیک آن چیزی است که به ایدهها وجود و موجودیت میبخشد» (بورمان، ۱۳۸۷، ص ۶۷). به تعبیر بورمان، «نیک علت وجود و موجودیت است ولی متعلق به حوزهی وجود و موجودیت نیست، بلکه از حیث علّو و نیرو بسی برتر از وجود است.

از حیث هستیشناختی، خورشید علت شدن و پدید آمدن موجودات است و نیک هم علت ایدههاست. 3. خالقی آنان را پدید آورده است: (نظریه قرآن) . افلاطون تمثیل مشهور دیگری در جمهوری دارد که از فرط استعمال، شهرهی همگان است: تمثیل غار. برخی فلاسفه معتقدند علت این که پاسخ گفتن به پرسش از معنای زندگی بسیار دشوار به نظر می­رسد آن است که این پرسش اساساً غیرواقعی و دروغین است: معنا به جملات یا علامات تعلق دارد نه به چیزهایی از قبیل زندگی انسان. اما افلاطون در بحث علیت، هم در تمثیل غار و به ویژه در تمثیل خورشید، به علتی ورای تمام این علل نیز اشاره دارد.

در اینجا منظور از واحد که به زعم ارسطو همان علت العلل یا علتی ورای تمام ایدههاست: «ایدهها علل ماهیت همهی اشیاءاند، و واحد علت ماهیت ایدههاست» (ارسطو، ۱۳۷۸، ص ۴۶). اختلافی مشابه در مورد ایدهی مصنوعات نیز به چشم میخورد که افلاطون در قبال آنها سیاستی دوگانه اتخاذ میکند و برای مثال در عین پذیرفتن ایده برای خانه یا انگشتر، در جمهوری از پذیرفتن ایده برای صندلی یا تخت سربازمیزند.

به بیانی، از آنجا که «صور» با «مُثُلِ» افلاطون مقایسه شده است، میتوان در بسط این مقایسه گفت اینکه «تصور» اشیاء یا موجودات در ذهن ما وجود دارند، نه به دلیل مقدم بودن عالم مُثُل بر جهان تجربی بلکه بر عکس به این دلیل است که ما اول چیزها را در جهان تجربی میبینیم، و سپس خصوصیات ویژه آنها را به وسیله «عقلی که از قدرت تشخیصِ آن ویژگیها برخوردار است»، شناسایی میکنیم؛ وانگهی نه تنها میتوانیم در عالم ذهن، آنها را به یاد آوریم، بلکه حتا میتوانیم آنها را به صورت ترکیبی عجیب و غریب از چیزهایی که قبلاً دیدهایم، از راه قوه مصوره (متخیله)، در عالم تخیل به تصور درآوریم؛ اما برای چنین اتفاقی، نخست ما به جهان محسوسی نیازمندیم که واقعیتِ آن از سوی قوای حسی تأیید شده باشد و دوم آنکه این تأیید حسی، مقدم بر تصور ذهنی ما باشد.

در حکمت متعالیه هر سفری یا به سوی خدا است، یا از خدا به خدا است، یا از خدا به خلق خدا است یا از خلق خدا به خلق خدا به نام خدا است و اگر سفری با نام خدا نباشد و با خدا و از خدا و به سوی خدا نباشد، سیرش رکود و تحجر و انحطاط است؛ اما در فلسفه الحادی غایت سفر ماده است و آمال آن سفر به ماه و کیوان و مریخ و این سفر هیچ تفاوتی با سفر آهن و چدن ندارد؛ نشانه این مدعا آن است که آن جا هم درندگی را فراموش نکردهاند و میگویند این جا مال ما است و کسی دیگر نباید بیاید و علم آن را نیز کسی دیگر نباید یاد بگیرد.

موضوع سخنرانیای که از او دیدم این بود که مذاهب چگونه میتوانند تغییرات مهم در دنیا ایجاد کنند و به همین دلیل ما باید از آنها بیاموزیم حتی اگر اعتقادات ديني نداشته باشیم. آنها مسائل را جزئی بررسی میکنند و فیلسوف به صورت کلی مسائل و مباحث را مورد بررسی قرار میدهد. از همین رو همان نقشی را که «نیک» در جهان معقول در مورد خرد و آنچه به وسیلهی خرد دریافتنی است به عهده دارد، همان نقش را خورشید در جهان محسوسات در مورد حس بینایی و چیزهای دیدنی دارد» (افلاطون، ۱۳۸۰، صص ۱۰۴۸-۱۰۴۹). همچنین «همانگونه که روشنایی و حس بینایی شبیه خورشیدند ولی خود خورشید نیستند، در این مورد نیز آن دو، یعنی شناسایی مبتنی بر عقل و حقیقت، نیکاند ولی درست نیست اگر یکی از آن دو را – هرکدام که باشد – عین خود نیک تصور کنی» (افلاطون، ۱۳۸۰، ص ۱۰۴۹).

ما به سراغ روزی رفتیم که در جهان به نام فلسفه شناخته میشود و در تمدن اسلامی نیز فلسفه با فارابی آغاز میشود، بنابراین نسبتی بسیار وسیع و بسیط میان این نام مبارک با این واقعه جهانی وجود داشت به همین دلیل این روز به نام روز فارابی در تقویم ملی ما ایرانیان نام گذاری شد. این روند نه فقط در ایران، بلکه در شبهقاره هند، دنیای عرب و امپراتوری عثمانی نیز کاملاً قابلرؤیت است.

دیدگاهتان را بنویسید