فلسفه زندگی چیست؟

به نظر او نژاد سامی در فلسفه جز اقتباس و تقلید کاری نکردهاست. پیشنهاد بنده به طلاب بزرگوار این است که شما در حوزهی کاری که خودتان مشغول هستید، دغدغه دارید، علاقهمندی دارید و توانمندی دارید مشغول شوید و کار را انجام دهید که به این شکل میتواند موضوعات کاربردی باشد. یعنی در واقع کمیته بگوید که شما ملزم به انتخاب مشاور هستید، نه اینکه صرفاً بگوییم این مسئله در اختیار محقق است. مسئله تاریخ هر از چندگاهی مورد توجه فلسفه جدید اروپا بوده است. هر چه تقرب کاملتر باشد، معرفت کاملتر است. به نظر شما عرفان در دنیای مدن چه جایگاهی دارد؟

فرق بین فلسفه جدید و قدیم را در چه میدانید؟ این مساوات یک نظام عملی است که از بهترین نظام های مساوات و عدالت به شمار می آید، روزه یک عبادتی است که اسلام آن را بر همه مسلمانان بالغ و عاقل واجب کرده است، تا همه آنان از لحاظ نخوردن و ننوشیدن یکسان باشند، این عمل عبادی است که اسلام به وسیله اجرای آن در بین مردم مساوات و هماهنگی و اتحاد شعور و احساس را به وجود می آورد. مکتب های فکری پوچ گرا آفرینش را خود به خودی و تصادفی می پندارند.

یکی از برنامه های مترقی و متعالی دین مبین اسلام که ضامن سعادت دنیا و آخرت و تزکیه نفس و اخلاق و بهداشت جسم میباشد، روزه است. گفتنی است که کسانی که می دانند روزه برای آنها ضرر دارد یا خوف ضرر داشته باشد، باید روزه را ترک کرده و اگر روزه بگیرند صحیح نیست بلکه حرام است. روزه گرفتن شرایط فیزیکی و شیمیایی محیط خون را تغییر می دهد و منجر به حل سموم فلزی رسوب کرده در اعضا و دفع آنها از راه کلیه می شود. بر اساس تلاشهای نظری و آزمودنی در سده نوزدهم، جایی برای یگانگی این دو نظریه هست و در همین یکی شدن است که مفهوم «فروکاستن» (تحویل) به میان می آید.

این دو بر خلاف هم بودند! براین اساس مشاهده میشود که اسلام برای رسیدن به این هدف، مسئولیتهای فراوانی را بر عهدهی خانواده میگذارد. فلسفه آنها «اسکولاستیک» است و همه جا تدریس میشود. دین خطابی از طرف خداوند تعالی به بشر است، عرفان معرفتی است که درجات ولایت و تقرب حاصل میشود. عقلانیت برای حکومت امویان و عباسیان، خطر داشت و به سبب یک رشته مسائل سیاسی رو به تعبد آورده و در مسائل معرفتی از عقل و خرد گریزان بودند؛ ولی انگیزة تفکیک عقل از دین در غرب صیانت کتاب مقدس انجیل از نقد علمی بود؛ زیرا بسیاری از آموزههای کتاب مقدس در توحید، و غیره با علم و خرد، در تعارضند.

ولی در غرب خیلی تاثیرگذار بوده است و به دلیل شرحهایی که بر ارسطو نوشته است، یکی از تاثیرگذارترین فیلسوفان اسلامی در غرب است. فلسفه اسلامی با غرب، نقاط مشترک زیادی دارد. چرا مورخان فلسفه، ابنرشد را پایان فلسفه اسلامی میدانند؟ به هر تقدیر، در این نوشته، منظور ما از فلسفه، معنایى دیگر است. یعنی از زمانی که نظام دانشگاه به وجود آمد دیگر آنها پی کار خود رفتند! ما در همین تهران در محضر استادانی درس خوانده بودیم که آنها شاگرد شاگردان حکمای بزرگ بودند، اما با دانشگاه ارتباطی نداشتند، کسی هم آنها را نمیشناخت! سهروردی تعریف دیگری ارائه کرد و گفت درجات داریم، پایینترین درجه بحثی -اما حکمت- است و بالاترین درجه ذوقی عرفا است و کسی جامع اینها باشد حکیم کامل است.

بنابراین ایشان را عارف به آن معنا یعنی عارف خالص اصلا نمیدانم، فلیسوف هم نیست، کسی است که 3 کتاب بر ضد فلسفه نوشته است! دلیل دیگر اهمیت ابنرشد در غرب، این است که برخلاف ابنسینا، یک ارسطوی خالص و ناب را آورده است، یعنی هیچ چیزی از ارسطو کم و زیاد نمیکند. این معرفی ابنرشد محض باعث که مکتبهای دیگر مثل شکاکیت، مکتب رواقی و مکتبهایی که اصلا وجود نداشت و در خفا بود، در غرب احیا بشود.

در آغاز حکومت عباسیها پس از یک فترت، بار دیگر خردورزی ممنوع شد. نقش خانوادهها در جای خود قابل توجه؛ اما به عنوان مثال چرا برخی از دختران دانشآموز پس از 12 سال حضور در سیستم آموزش و پرورش کشور باید تا این حد با ابتداییترین موارد از فلسفه حجاب بیگانه باشند؟ بهعنوان مثال شوپنهاور فیلسوف قرون هیجده و نوزده آلمان بر آن بود که «روحی دیوانه، کور و تیره برجهان حاکم است». غربیها -مثلا ژیلسون- یکی از علل جدایی فلسفه و حکمت از دین را ابنرشد میدانند، برای اینکه نظریهای به نام «حقیقت مضاعف یا دوگانه» را به او نسبت میدادند -میدانید که مکتب ابنرشد 2 قرن در دانشگاه پاریس -که مرکز اروپا بود- حاکم مطلق بود.

برای ما هم تا یک دورهای بوده است، اما تاسیس دانشگاه باعث شد که قشر قدیم پی کار خود بروند! اما در مورد وظایف مردم در حیطه تربیت و خانواده باید گفت افراد خانواده و پدر و مادر هایی که در تربیت فرزندان کار کردند و دقت کرده اند آثارمثبت آن را هم مشاهده نموده اند و خانواده هایی که سهل انگاری نموده اند هم اثرات تخریبی آن را مشاهده نموده اند لکن خانواده از اهمیت بسیار مهمی برخوردار است . شما دقت کنید الان تمام عالم اسلام -جز ایران- پیرو غزالی هستند!

به اهمیت او در عالم امروز توجه کنید که از مصر گرفته تا اندونزی و مالزی حکومت غزالی است! ما اول باید انسان را بشناسیم تا دین و عرفان را بشناسیم. تا قبل از او تمام فلاسفه مسلمان، معتقد به وجود حركت در مقولات نهگانه عرض بودند و حركت را در جوهر محال میدانستند. من در این کتاب توانستهام این معنا را اثبات کنم که حتی قبل از ترجمه متون یونانی به زبان عربی مسلمین با یونانیات آشنا بودهاند.

فلسفه در لغت، متشکل از دو بخش «فیلو» و «سوفیا» میباشد، در زبان یونانی فیلو به معنای دوستدار است و سوفیا به معنای علم و حکمت؛ وقتی به فیثاغورس واژه «sophos» یا حکیم اتلاق میشد،از پذیرش این واژه اجتناب میکرد و میگفت من دوستدار علم و حکمت هستم. نکتهی دوم هم نگاه مهارتی و روشی به این قضیه است که اگر قرار باشد یک پژوهشی واقعاً عمیق و پخته و اساسی و اصولی باشد یقیناً دو استاد باید باشند. داریم این است که دین دو وجه دارد، یک وجه به طرق حق و جه دیگری به طرف خلق دارد. دین ظاهر و باطنی دارد، ظاهر دین شریعت است و شریعت هم به فروع دین میپردازد.

دیدگاهتان را بنویسید