فلسفه سیاسى افلاطون و ارسطو

بر این مبنا، هرآنچه از پایگاه صحیح معرفتی به فلسفه ایراد گرفته میشود چه ایراد کلی و چه جزئی باید به طور جد مدنظر اصحاب فلسفه قرار بگیرد و از آن برای اصلاح و تقویت فلسفه استفاده شود. بنابراین هر آن دولتی که از آن جام این وظیفه مهم غفلت کرد یا این که اقدامات خود را منحصر به اصلاح عیوب ظاهری شهروندان کند وظیفه اساسی خود را به عنوان دولت ایفا نکرده است. نگاهی دوباره به تاریخ علم و نوشتههای تاریخی نشان میدهد که این ارزش عقلانی همواره در کار بوده است.

حکمت الهی در مورد اموری بحث می کند که ذهنا و خارجا (یعنی مفهوما و مصداقا) بی نیاز و غیر مشروط به ماده هستند. از غزالی در کتاب «احیای علوم دین» نقل شده که زوایایی از عالم معنا هست که سالک تنها با آینه دل خویش، قادر به کشف آنها نیست و نیاز به دو آینه دارد. سعدی و عراقی در دو غزل مشهورشان میگویند «هر كسی را نام معشوقی كه هست / میبرد معشوق ما را نام نیست.» در برخی دیگر از آثار ادبی ما عشق انسانی به انسان دیگر در تجلی به اصطلاح زمینی آن مطرح است مانند منظومه ویس و رامین یا عشقهای میان قهرمانان شاهنامه همچون عشق میان رودابه و رستم یا به ویژه عشق میان بیژن و منیژه.

جواب اين است كه بدون شك اسلام همان فلسفه اي كه در حس غيرت هست يعني حفاظت پاكي نسل و عدم اختلاط انساب را منظور نظر دارد، ولي علت حجاب اسلامي منحصر به اين نيست. کتاب در بردارنده مقالههای فلسفی مهم در خصوص عشق رمانتیک یا اروتیک میان انسان هاست. پس تنها قسم اول که تغییر از موضوع به موضوع است، باقی میماند که شرایط تغییر و حرکت را داراست.بنابراین حرکت همیشه از یک موضوع به موضوع دیگر است و این مطلب فقط در میان اضداد یا یک ضد و یک واسطه میتواند برقرار باشد.

اما اینکه بعضی قائل به حرکت جوهری شده اند از آن است که دیده اند تخمه تدریجاً به صورت حیوانیت متکون می شود و تخم گیاه تدریجاً گیاه می شود و به این واسطه توهّم کرده اند که در اینجا حرکتی است. از نظر قدما حکمت -یعنی حقایق و علومی که قابل دریافت با نیروی عقل است- در وهله اوّل منقسم می شود به حکمت نظری و حکمت عملی؛ حکمت نظری به نوبه خود منقسم می شود به «حکمت الهی» (یا «حکمت علیا»)، و «حکمت ریاضی» (یا «حکمت وسطی»)، و «حکمت طبیعی» (یا «حکمت سفلی»).

فلسفه علمی است زائیده گرایش بشر به دانایی.اصل کلمه «فَلْسَفَة» یونانى و مرکب از دو جزء است: «فیلو» به معنى دوست و دوستدار، و «سوفیا» به معنى حکمت، که مجموعاً یعنى «دوستدار حکمت».این علم به درک حقایق و علومی که قابل دریافت با نیروی عقل است می پردازد و به سوالات اساسی بشر درباره زندگی و حقایق هستی می پردازد. سالها بعد، رسالهای از فیلسوفی متعلق به قرن ششم میلادی پیدا شد که در عالم اسلام به عنوان یحیای نحوی مشهور است و معلوم شد نظری که ابنسینا نقد میکند، دیدگاه یحیای نحوی است.

این نگاه، نگاه به علم است از آن جهت که در جامعه میباشد و آنگاه متعلق بحث جامعهشناسی علم واقع میشود.و در واقع جامعهشناسی معرفت یا علم تفسیری جامعهشناسی از اندیشه بشر است در این مقام آگاهی و علم انسان به عنوان یک پدیده اجتماعی مانند سایر پدیدههای اجتماعی مورد بررسی قرار میگیرد. دستوراتی که بالمآل منجر به ساخت تمدنی عظیم و شکوه آفرین گردد. سبکی از رفتار اجتماعی که در مقام تحقق و عینیت، تمدنی اسلامی را پدید آورد. هیچ یک از این سخنان به این معنا نیست که چیزی به اسم عشق یکطرفه وجود ندارد، یا عشق یکطرفه، عشق نیست چرا که آن رابطه دیالکتیکی است که با تمام مقاومتها و تعارضهایش میتواند دقیقاً به همان صورت که در دو روح، جاری است، در یک روح هم واقع شود.

مهمترین خصوصیت جوهر، قائم به خود بودن است یعنی ساختاری است که بر چیزی سوار نمیشود. در کتاب اخیر تقریباً می توان شیوه ی کار را به لحاظ پراکندگی مطالب، به مثنوی مولانا جلال الدین محمد بلخی تشبیه کرد که آغاز مطلب در اینجا و دنباله ی آن در جا( ها)ی دیگر است. به بیان دیگر فلسفه (یا حکمت)، تفکر در مسائل علمى و مو شکافى در فهم آنها است: (علم الاشیاء بمبادئها و عللها الاولى). افلاطون گوید: «فیلسوف» کسى است که هدف او رسیدن به معرفت امور ازلی یا معرفت حقایق اشیاء باشد.

او همچنین در کتاب «دربارۀ نفس» چنین ادامه می­دهد: «به این ترتیب، تمام فیلسوفانی که توجه به این داشته­اند که موجود زنده متحرک است، نفس را به اعلی درجه محرک دانسته­اند. از دید فلاطوری مسلمانان در خوانش فلسفه یونانی دچار كژفهمی نشدند بلكه آن را بر مبنای اندیشه قرآنی خواندند و نتیجهای به دست آوردند كه از بنیاد با فلسفه یونانی متفاوت است: «همه جا قرآن مبنای بنیادین فكری از ارجحیت برخوردار بود». با دگرگونی معنایی به physics دیگر هیچ مفهومی از تمام هستندگان را در بر نداشت.

امری که در روزگاران اولیه سروری و سیادت و پیش قراولی تمدنی را به مسلمین داده است. درست است که به این ترتیب ممکن است از قوت و غنای ماجرا کاسته شود، اما همانطور که استاندال غالباً ادعا میکرد، شاید از این رهگذر، قوه تخیل غنای بیشتری یابد؛ یا به تعبیر گوته: فرض کن که من عاشق تو هستم، این به تو چه مربوط است؟ فلسفه از سنخ اندیشه بوده و شناخت حقایق اشیا به مقدار ممکن است و اگر مجموع اندیشه و انگیزه در تعریف فلسفه اخذ شود، فلسفه را تشبه به خالق، به مقدار ممکن تعریف کرده اند.

در این نوشتار، به الزامات تمدنی تدوین برنامه سبک زندگی اسلامی از منظر اجتماعی و سیاسی پرداخته شده است. فلسفه سیاسی اسلام، در راستای اهداف و تئوری های بلند خویش و در راستای تدوین سبک زندگی اسلامی تمدن آفرین، به مقوله الزام، توجهی بایسته دارد. در این شماره «(از محاسبه خود ) تا (مراقبه از انقلاب) در بخش اول دفتر آمده است. در این شماره و شماره آینده(بخواست خدا)به بررسی نسبت فلسفه یونان با فلسفه اسلامی پرداخته خواهد شد. استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب ارزشمند خود (آشنایی با علوم اسلامی، منطق و فلسفه) فرموده اند مناسب است نام فلسفه مشاء را فلسفه استدلالی بگذاریم.

بنابراین مردم ما فهیم هستند، خود می دانند در هر شرایطی باید چه رفتاری داشته باشند و اگر کار به خود مردم واگذار شود آن ها به بهترین شکل عمل می کنند. «عشق همیشه مایه تشویش خاطر است، همیشه با احساس سعادت و حرمان، ملازم است و چندان با ازدواج که وضعیتی توأم با خوشی و آرامش است، جور در نمیآید. این مقاله بیان میدارد که مبانی معرفتشناسی اگزیستانسیالیسم ریشه در اومانیسم دارد و مسئله شناخت یک اتفاق کاملاً شخصی است که با تجربه ذهنی و روشهای پدیدارشناسانه صورت میگیرد در حالی که معرفت شناسی علامه ریشه در آموزههای عقلانی و وحیانی اسلام دارد و بر روش عقلانی و منطقی استوار است و معرفت، حقیقتی مطابق با واقع و مستقل از ادراک و ابزار ادراکی انسان است.

ضمن آنکه، روش پیشنهادی حکمت اسلامی نیز در حوزه فلسفه فلسفه اسلامی بیان شده است. برخی نیز و جه آن را این دانسته اند که چون عقل و اندیشه این فلاسفه پیوسته در مشی و حرکت بوده فلسفه آنان به فلسفه مشاء مشهور شده است؛ چرا که حقیقت فکر همان حرکت به سوی مقدمات و از مقدمات به سوی نتایج است. فلسفه عبارت است از کمال یافتن نفس انسان به سبب معرفتی که به حقائق موجودات مییابد، معرفتی که مطابق با واقع باشد و نیز حکم به موجودیت آنها به وسیلة برهان و نه از روی ظن و تقلید، به قدری که در توان اوست.

متافیزیک درباره موجودات از حیث وجودی که در شیوه «تفکر باز نمایانندهای» که عقل ارایه میکند، تفکر میکند. سلسله مقالات«فلسفه اسلامی یا فلسفه مسلمانان» متکفل ارائهء مباحثی در جهت شناخت و معرفی«ماهیت فلسفه اسلامی»است.از آنجا که شناخت کامل هر پدیدهء در گرو علم به علل چهار گانه آن،یعنی علل وجودی (فاعلی و غایی)و نیز علل ماهوی(مادی و صوری)آن است،بنابراین معرفت به موضع موردنظر نیز مستلزم آگاهی به تمامی ابعاد آن میباشد.در مقاله نخست از این سلسله به طرح آراء اندیشمندان مسلمان و غیر مسلمان درباره این موضوع پرداخته شد-در آن مقاله با ناموجه شمردن عنوان فلسفه عربی،به تقابل بنیادین دو عنوان فلسفه مسلمنان با فلسفه اسلامی اشاره شد و ضمن برشمردن اجمالی دلایل طرفداران عنوان نخست،با انتخاب عنوان دوم یعنی فلسفه اسلامی به عنوان نظریه مختار، دلائل مثبت در جهت این انتخاب و نیز پاسخگوئی به اشکالات و شبهات طرفداران نظریه اول موکول به ارائه تفصیلی این سلسله مباحث شد.

2. اتحاد جسمانی، نمادی از اتحاد روحی و وجودی عاشق و معشوق است. «خطابه آلکیبیادس: قرائتی از رساله مهمانی افلاطون – مارتا نوسباوم، فضیلت عشق (اروتیک) – رابرت سالومون پیوند عشق- رابرت نوزیک، دلایلی برای عشق ورزیدن- لارنس تامس، عشقهای مخاطره آمیز- انت بایر و درباره آینده عشق: روسو و فمنیستهای رادیکال- الیزابت راپاپورت» از مطالب این کتاب است. برخی پایه گذاران فلسفه را، طالس ملطى و افلاطون دانسته اند. صدرالدین شیرازی گوید: پایه گذاران فلسفه، طالس ملطى و افلاطون هستند که خمیره فلسفه به دست آنها درست شده است.

آن نمازهایی که در دل شب میخوانی و آن حالتی که نیمه شب از رختخواب بلند میشوی و با خدا به راز و نیاز میپردازی، اثر دیگری در وجودت دارد و انسان دیگری میسازد و تو جور دیگری تربیت میشوی. اما در آن عشق در آن مفهوم فلسفی كه مورد نظر افلاطون یا فلوطین است یا در آن مفهوم عرفانی كه ابنعربی و مولانا در نظر دارند، عشق بس فراگیر و تعریفناپذیر است. ، یا روش دیالکتیکی وی را نوعی تحلیل مفهومی دانست؟ بیشتر اوقات به دلیل چشمداشت مادی، احتمالاً از ضروریترین چشماندازهای خوشبختی روی بر خواهید يافت، اما ازآنجاکه این روش با درونیات عمیق شما همسو نیست، سرانجام از پا درخواهید آمد و پول به سویتان سرازير نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید