فلسفه سیاسى افلاطون و ارسطو

در چنين نظامى سياسى، در زمينه سياست، هيچ كس بر اساس هرگونه برترى خويش بر ديگران، مدعى حقوق بيش تر نخواهد شد. از ديد ارسطو، برخوردارى هر كس از حقوق سياسى بايد وابسته به سهم او در فراهم آوردن عناصر هستى و سازمان حكومت باشد. هر مردی نسبت به ثروتی که داشت می توانست با هر زنی که اراده کند رابطه جنسی برقرار کند . البته چنانکه در پایین تر خواهد آمد، کسان دیگری هم پیش از او به حرکت در جوهر قائل بوده اند، اما نظریه آنها چندان مشهور نبوده و کسی هم اطلاع گسترده ای نسبت به آنها نداشته است.

لذا امکان این توهمات در کشور ما نیست اما بالاخره یک بازی در فضاهای مجازی راه انداخته اند لکن کاری از پیش نخواهند برد . سياست مربوط به شهروندان آزاد است كه در قالب نظام دموكراسى به تحقق اين راه هاى رسيدن به كمال مى پردازند. با توجه به تعدّد خيرات از ديدگاه ارسطو و شرافت علم سياست، مسأله كاملا واضح مى شود. چنان كه گفته شد، در فصل هفتم، حكومت مطلوب را ارائه داده است كه ارسطو آن را در پيوند وثيقى با شيوه زندگى مطلوب مى داند. پس به طور منطقى، به راحتى مى توان استتناج كرد كه قانون و سياست و نظام سياسى در صدد ايجاد عادت و رفتارى مناسب با فضيلت شهروند خوب است.

ارسطو بر اساس يك طرح عملى و امكان پذير، به حكومت طبقه متوسط جامعه معتقد مى شود و در سراسر كتاب سياست خود، به دفاع از آن و نگه دارى و پاى دارى حكومت طبقه متوسط، كه نقطه اعتدال در ميان افراد جامعه است، مى پردازد. ارسطو يكى از ويژگى هاى حكومت طبقه متوسط را داورى جمعى درباره امور سياسى جامعه مى داند. همچنین اجتماع مؤمنان را سرشار از مودت و لطافت و پاکی سازد و جامعهای بدون طبقه و سالم را به وجود آورد که در آن جرمی رخ نمیدهد. دنبال کردن این وجه اندیشههای ابنسینا برای پژوهشگران بسیار سخت است، زیرا در خیلی از موارد وقتی ابنسینا کسی را نقد میکند، از او اسم نمیبرد و بدون ذکر نام به بیان نظر او و نقد آن میپردازد.

عقلانیت او از خطا رهیده؛ یعنی در اینجا عقل صد در صد کامل است؛ اصل عقل بدون خطا. یعنی گویی این خصلت میانرشتهای هم که ویژگی دنیای جدید است در فیلسوفها بیشتر وجود دارد. همچنین السدیر مک اینتایر این شکاف را تاریخی میبیند و محصول دنیای جدید ارزیابی میکند. سهروردی در کتاب حکمة الاشراق سعی میکند این گوهر مشترکِ شهود شده را به شکل عقلانی و استدلالی برای دیگران تبیین نماید. به باور سهروردی، حکیمان کهن، دارای قدرت جداسازی روح از بدن بودند و از این طریق، گوهر حکمت الهی را شهود مینمودند؛ اما چون مجازگویی میکردند، به شکلهای مختلف از این حکمت خبر دادهاند؛ به همین دلیل سهروردی، رسالت خویش را بازگشت به این حکمت کُهن و رمزگشایی و توضیح عقلانی آن میدانست.

سهروردی، خاستگاه فلسفه اشراق را حکیمان کُهن فارسی، یونانی، مصری، هندی و بابلی میدانست که بعد از ارسطو، به سبب دنیادوستی طرفداران فلسفه مشاء و بسنده کردن به مباحث استدلالی، مورد غفلت واقع شدند. «دراصطلاح تاریخ و حدیث اسلامی هر جا نام « آیه حجاب »آمده است مثلا گفته شده قبل از نزول آیه حجاب چنان بود و بعد از نزول آیه حجاب چنین شد ، مقصود این آیه است که مربوط به زنان پیغمبر است(نیشابوری،صحیح مسلم،1412ق، ج 4، ص151 – 148) ، نه آیات 30 و 31 سوره نور که میفرماید:«قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ» و «قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ» یا آیه 59 سوره احزاب که میفرماید: «یدْنِینَ عَلَیهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ».

ارسطو هرچند به امتيازات حكومت هايى همچون پادشاهى، سپس «اريستوكراسى» و بعد از آن «جمهورى» معتقد است، ولى به دليل آرمانى بودن و غير عملى بودن آن ها، از اين انواع دست مى كشد و از ميان بدها، بهترين بد را انتخاب مى كند كه حد ميانه است و قابل تحقق و اجرا. وى مى گويد: «معيار ما در تعيين بهترين سازمان و بهترين شيوه زندگى براى اكثريت كشورها و مردمان، نه فضايلى است كه از دسترس عوام دور است، نه ترتيبى است كه فقط در پرتو استعدادهاى طبيعى و به دست يارى ثروت حاصل آيد، و نه شيوه حكومتى است كه كمال مطلوب ما را بر آورد، بلكه آن چنان روش زندگى و حكومتى است كه بيش تر مردمان و كشورها را آسان ياب و پذيرفتنى باشد.

در مقابل سه نوع حكومت مطلوب يعنى پادشاهى، اريستوكراسى و جمهورى، سه حكومت منحرف به نام هاى تيرانى، اليگارشى و دموكراسى وجود دارند. «حكومت مطلوب» آن است كه داير مدار فضيلت باشد; يعنى همه مردم در راه دست يابى عمومى، به فضايل بپردازند و افراد اجتماع علاوه بر برخوردارى از فضيلت، «توانايى به كار بستن آن را نيز داشته باشند.»42 اين خلاصه اى بود از ارتباط قانون و شهروند و ديدگاه ارسطو در اين زمينه كه بيان شد. شهر داراى دو دسته افراد است: عده اى كه حكمران هستند و گروهى كه فرمانبردار هستند.

در فلسفه اشراق، هستی به نور و ظلمت تقسیم میشود و موجودات دارای مراتب مختلف بوده و ترتیب آنها اینگونه است: نورالانوار(خدا)، انوار قاهره طولیة(عقول طولی)، انوار قاهره متکافئة(عقول عرضی/مُثُل افلاطونی)، عالَم اشباح مجرده(عالَم مثال منفصل)، انوار مدبره(نفوس فلکی و انسانی) و برازخ غاسقة(جوهرهای ظلمانی/اجسام). سوره ملک آیه 2) اگر این دو امر را به یکدیگر جمع کنیم هدف از خلقت را می توان اینگونه بیان کرد : رسیدن به درجه اطاعت قرب الهی در پرتو آزمایش ها و ابتلا ئات. ازاینرو، وی معتقد بود اگر کسی اهل تجرید روح از بدن نباشد و گوهر مشترک حکمت را شهود و اشراق ننماید، اصلا حکیم نیست.

در خطابه آلکیبیادس، «حقیقت محسوس عشق» در شخص «سقراط» آشکار میشود و اروس در قالب محسوس وی تجسّم مییابد تا بدین ترتیب، ماهیت فلسفه عشق روشن گردد. پس فرمانروا هم، كه متصدى فرمان روايى و امور سياسى جامعه است، بايد فن خود را قبلا از راه فرمان بردارى بياموزد: «هيچ كس نمى تواند درست فرمان دهد، مگر آن كه قبلا فرمان ديگرى را گردن نهاده باشد.»37 در جامعه آنچه حاكميت دارد، قوانين است; حتى حاكم بايد در چارچوب قانون به حكم رانى بپردازد و تنها در موردى آزادى عمل دارد و مى تواند به خواست خود كارهايى را انجام دهد كه قانون به سبب عدم امكان شمول بر همه وجوه زندگى اجتماعى،درباره آن هاحكمى نكرده است.

اين مردم از آغاز طفوليت در اين مكان بوده اند و پا و گردن آنان با زنجير بسته شده، به طورى كه از جاى خود حركت نمى توانند كرد و جز پيش چشم خود به سوى ديگرى هم نظر نمى توانند افكند; زيرا زنجير نمى گذارد كه آنان سر خود را به عقب بر گردانند. این مردم از آغاز طفولیت در این مکان بوده اند و پا و گردن آنان با زنجیر بسته شده، به طورى که از جاى خود حرکت نمى توانند کرد و جز پیش چشم خود به سوى دیگرى هم نظر نمى توانند افکند; زیرا زنجیر نمى گذارد که آنان سر خود را به عقب بر گردانند.

دیدگاهتان را بنویسید