مفهوم و ضرورت کارآمدی فلسفه :: بسم الله الرحمن الرحیم ؛ «فقه جامع نظام ولایی

در مقابل، موارد 3 و 4، ظاهرا به نوعی تعلق خاطر اشاره دارند که نمیتوان آن را عینا به هیچ چیز دیگری مانند کرد. در صورتی که در فرهنگ جوامع مذهبی و مانند کشور ما از سنت ها پیروی میکند . به تازگی کتابی با ترجمه میثم محمدامینی به همت نشر نو منتشر شده در این زمینه: «فلسفه عشق» اثر اروینگ سینگر، استاد فلسفه دانشگاه امآیتی، که با سیری مختصر در تاریخ اندیشهها به شکلگیری برداشت کنونی ما از مفهوم عشق و جنبههای گوناگون آن میپردازد. اگر در گوشه خلوت و یا به کدام دشت و بیابان دور افتاده هم بوده باشد و به غیر از خدای بزرگ احدی در آنجا و در آن حالت خلوت حضوری نداشته باشد، باز هم با همه توانایی هایش مبنی بر اینکه بخورد و بیاشامد و یا مجامعت کرده روزه خود را نقض نماید.

در نظر نویسنده، رمانتیسم در بسیاری موارد خصومتی ابتدایی میان مرد و زن را پیشفرض تلقی میکند و این خصومت را گرایشی عمیقا فطری میداند ناشی از این واقعیت که جنس زن و مرد بهواسطه طراحی متفاوتی که دارند، جهان را بهطور یکسان نمیبینند. این دیدگاه مسلط در دوره رمانتیسم در بخشهای مختلف کتاب به چالش کشیده میشود. او آنچه را عشق رمانتیک نامیده میشود، به تحول فکریای مربوط میداند که با آغاز رمانتیسم در جهان مدرن شروع شد.

در این مقاله، ابتدا مجموعهای كه تحت این عنوان شناخته میشود معرفی میگردد و سپس نشان داده میشود كه عنوان مذكور صرفا نام این مجموعه نیست، بلكه توصیف حقیقی آن است؛ یعنی، مجموعه مذكور هم حقیقتا فلسفه است و هم حقیقتا اسلامی. برای مثال یک نوع از عشق رمانتیک را پیوریتانیسم میخواند که در ارتباط با آن روسو را چهره مهمی میداند. همانگونه که در بالا ذکر شد، اینجا منظور از «خودِ چیز» در واقع ایدهی آن است.

همچنین به رابطه ای جدید میان هنر و فلسفه پس از دلوز و گتاری همراه با تاملات عرفانی می پردازد این کتاب، آثار نقاشان مهم اما گمنام ایرانی را از منظری دیگر و تحت شرایط متفاوتی که جهان معاصر ایجاد کرده است بررسی می کند و رابطه امر بومی و امر جهانی را در آن برجسته می سازد. در واقع، اسلام با پیش گرفتن مسیر تعادل نه راه ازدواج صحیح را به روی نیازهای بشر بسته است تا به بیراهه رود و عفت را پایمال سازد و نه با نگاه افراطی به ازدواج، خود ازدواج را وسیلهای برای بی عفتی قانونی دیگران قرارداده است تا در قالب ازدواج به اهداف پلید خود برسند.

در جمله 2، معنی مورد نظر معمولا این است که من پرداختن به فعالیتی خاص یا شخص خاصی بودن را بخشی از هویت خود میدانم و از این رو، آن را چیزی به شمار میآورم که به زندگیام ارزش زیستن میبخشد؛ بسیار به جاست که بگویم آن چیز را ارزشمند میدانم. دومین نکته در مورد ارسطو این است که علاوه بر آن که او به تعدّد خیرات قایل است، به عملورزى و عمل گرایى معتقد است تا دانش و شناخت گرایى. اگر برخی از چنین اصول اساسی در آغاز پذیرفته شود، کمیته یا هیاتی که نگرش فیلسوفانه دارد می تواند مشخص کند که کدام یک از مفاهیم مهم بوده و با مساله مورد بحث ارتباط دارند و هم چنین احتمالاً می تواند اقدام به ارائه راه های عملی برای اجرای تصمیمات خود نماید.

مثال بارزش روابط کاری است که افراد در محل کارشان خلقوخوی یکدیگر را درک میکنند و از وجود همدیگر نیز نفع میبرند بدون اینکه عشقی در کار باشد و به قول معروف عاشق شوند. انتشار تدریجی این دانشنامه به زبان فارسی و فراهم کردن تمام مطالب آن به زبان فارسی، کاری عظیم و دشوار است. اگر تحلیل مفاهیم شرط لازم و مقوم فلسفهی تحلیلی باشد، آیا میتوان فیلسوفانی را که بیرون از این صد سال به چنین کاری اشتغال ورزیدهاند فیلسوف تحلیلی دانست؟ بنابراین مسائل مختلفی را که در فلسفه اسلامی تحت عنوان فلسفه و حکمت مطرح میشود، بهصورت چند علم خاص تلقی میکنیم.(2) به دیگر سخن، سلسلهای از علوم فلسفی خواهیم داشت که همه آنها در روش تعقلی شریکاند، ولی فلسفه را بهطور مطلق بر «فلسفه اُولی» اطلاق خواهیم کرد و هدف اصلی این کتاب هم تبیین مسائل آن است، ولی چون اثبات آنها متوقف بر مسائل شناخت میباشد، نخست مبحثِ شناختشناسی را مطرح میکنیم، سپس به بررسی مسائل هستیشناسی و متافیزیک میپردازیم.

یعنی از طریق نگرش ارزیابانهای که به شخص یا چیز یا آرمانی که به آن توجه داریم اتخاذ کردهایم. او ارزشبخشی را نوعی ایجاد ارزش میداند که از طریق رابطهای که برقرار کردهایم به وجود میآید. ازاینرو، ارزشبخشی را نوعی فرافکنی میداند، خلق ارزش عاطفی، هم در خویشتن و هم در دیگری، که آشکار میکند چرا ارزیابی بهتنهایی نمیتواند روشن کند که عشق چیست. ساختار پایهای کار نویسنده درباره عشق از این قرار است: او بین ارزیابی و ارزشبخشی فرق میگذارد.

در نتیجه هر یک جنس مخالف را طبیعتا به دیده شک و بدبینی مینگرد و در حالت جنگ دائم با آن قرار دارد. ازاینرو، بر این باور است به درستی این مفهوم را عشق رمانتیک خواندهاند، ولی اضافه میکند که این اندیشه حاصل فرآیندی تکاملی بود که طی دوهزار سال نظریههایی درباره عشق در آن نقش داشتند. او نشان میدهد که از فلسفه افلاطون میتوانید از سطح دلبستگی شخصی، از عشق رمانتیک میان دو شخص، فراتر روید و این رهایی آغاز راهی است در آموختن و شناخت که میتواند شما را به درک امر خیر برساند که چیزی بنیادی در جهان است.

10)همانطور که در ابتدای عرایضم اشاره داشتم، مسائل فلسفی نمیتواند از موضوع و هدف فلسفه جدا باشد و اینگونه که دکارت توضیح میدهد، هر مسأله ذهنی در زندگی بشر، یک مسأله فلسفی قلمداد گردد. 3- عامل تكميل دين: ازدواج غير از ايجاد نظم در زندگى، وسيلهاى براى حفظ و تكميل دين است. ما می خواهیم ارزش و دورنمای اشیایی که از نظر ما می گذرند دریابیم و آنها را آنچنانکه در واقع و در نفس الامر هستند ببینیم، ما می خواهیم کامل باشیم و نیروها و قوای خود را بررسی کنیم و آنها را نظم و ترتیب دهیم و امیال خویش را هماهنگ سازیم.

از این رو، در دین اسلام، پیامبر این آیین حنیف، به مسلمانان گوشزد مینماید که اگر دوست دارید، پیرو سنت و مرام من باشید، ازدواج کنید و توجه داشته باشید که اگر از ازدواج روی گردانید، نمیتوانید از پیروان آیین من باشید: «فان التزویج سنة رسول الله (ص) فانه کان یقول من کان یحب انیتبع سنتی فان من سنتی التزویج» (الحر العاملی، 1403ق: ج14، ص3، ح6) و در کلامی دیگر با صراحت بیشتر ازدواج را سنت خویش قرار داده و ترک آن را خروج از دایرهی سنت نبوی بیان فرمودهاند: «النکاح سنتی فمن رغب عن سنتی فلیس منی» (مجلسی، 1403ق: ج103، ص220) در برخی تعابیر این اهتمام آنقدر شدت پیدا میکند که پیامبر خدا میفرماید: «هر که میخواهد بر فطرت من (دین فطری) باشد، باید طبق سنت من رفتار کند، یکی از سنتهای من ازدواج است.» (مشکینی، 1366: ص21) گویا ازدواج نکردن برابر با خروج از فطرت و دین رسول خاتم(ص) است.

دیدگاهتان را بنویسید