منطق استراتژیک جنگ ناخواسته ایران و آمریکا در خلیج فارس

سال 1987 با نگرانی های مداوم ایران و عراق نسبت به وضعیت نظامی خود پایان یافت. در پایان اجلاس سران شورا در سال 1987 در ریاض، سران شورا مجدداً از جامعه بین المللی خواستند تا اقدام قاطعی را برای پایان دادن به جنگ انجام دهد. بنابراین هر نوع تأخیر در اقدام نظامی علیه ایران تنها می توانست هزینه و خطر آن را افزایش دهد. این استراتژی ، نیروهای دشمن را فعال تر می کرد و عملیات در این جبهه می توانست موجب تجزیه نیرو و فرماندهی ارتش عراق شود (اردستانی ، ۱۳۷۹ ش ، ص ۲۲۶). این امر تهدیدی علیه ایران به حساب می آمد. اما تا همینجا، به نظر میرسد که پایِ ایران هم خواسته یا ناخواسته به این ماجرا کشیده شود. میتوان حدس زد که برآیندِ بحران اخیر در اوکراین، زندهشدن و اجرای این طرح در آینده میانمدت باشد. این برای نخستین بار پس از وقوع جنگ بود که کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس از موقعیت نسبتاً قوی ای برای تأثیرگذاری بر نتایج سیاسی جنگ برخوردار بودند. پس از این حادثه، ایران مجبور شد تا آتش بس را بپذیرد و از این راه انقلاب را حفظ کند.

در مقابل، واشنگتن نیز با استفاده از نیروی دریایی خود به یک سکوی نفتی در حوزه رستم حمله کرد و به این ترتیب، به حمله ایران پاسخ داد. از طرف دیگر پاکستان نگران این است که با قدرت گرفتن داعش، آن ها در مرزهای این کشور نیز اوج بگیرند. این نیروی دریایی امریکا بود که پس از آن که در شرق بحرین، کشتی ساموئل روبرتز امریکا با مین برخورد کرد، در 19 آوریل، در مقابل نیروی دریایی ایران ظاهر شد، دستور انهدام دو سکوی نفتی ایران را صادر کرد و هنگامی که ایران درصدد تلافی برآمد، شش کشتی ایران را منهدم کرد. این بیانیه به حمله عراق به استارک هیچ اشاره ای نکرده بود. تا سال 1988، توان نظامی شورا به 160950 نفر نیرو رسیده بود. ملاحظات امنیتی موجب شد تا رهبران شورای همکاری خلیج فارس به دنبال همکاری های نظامی در سطح سازمانی نیز باشند. در سال 1981، رهبران شورای همکاری خلیج فارس نتیجه گرفتند تا زمانی که از نظر نظامی ضعیف باشند، همکاری در همه زمینه ها شامل مسائل دفاعی تحقق نخواهد یافت. بمباران های روزانه در تضعیف روحیه ایرانی ها بسیار مؤثر بودند، به طوری که نیمی از جمعیت هشت میلیونی تهران، شهر را ترک کردند. هم چنین، سعودی ها نه تنها از چهار فروند هواپیمای آواکس امریکا استقبال کردند، بلکه در سال 1980، پنج فروند از آنها را نیز خریدند که نخستین فروند را در سال 1986 تحویل گرفتند.

کشورهای عضو شورا از حضور نظامی غربی ها استقبال کردند. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس دریافتند که انتظارات امنیتی آنها در صورت نبود تضمین ادامه همکاری و هماهنگی بین آنها برآورده نخواهد شد. اعتراضات اندک اعضای جامعه بین المللی نسبت به استفاده از سلاح های شیمیایی و کوبیدن اهداف غیرنظامی، عراق را در شدت عمل خود جسورتر کرد و این کشور هم چنان به حملات خود ادامه داد تا این که در یک حمله غافلگیرانه در 19 آوریل 1988، فاو را مجدداً به تصرف خود درآورد. دولت عراق ، که نگران تأثیر منفی این شکست در روحیه سربازان بود، با حمله های سنگین برای خارج کردن آن از تصرف نیروهای ایران به کوششی نافرجام دست زد (پارسادوست ، ۱۳۷۱ ش ، ص ۵۴۶ ـ۵۵۰) و سرانجام ، همراه با اتحادیه عرب ، پیگیری موضوع را از شورای امنیت خواستار شد که به صدور قطعنامه ۵۸۲ (۵ اسفند ۱۳۶۴) انجامید. تهران به دلیل آن که در این قطع نامه، به خواسته هایش مبنی بر مجازات عراق به منزله آغازگر جنگ توجه نشده بود، آن را رد کرد.

در این بمباران ها، هزاران غیرنظامی از بین رفتند. منابع رسمی نیروی دریایی آمریکا گفتهاند که هیچ نشانهای از برخورد بر روی بدنه بالگرد دیده نشده و احتمالاً بالگرد برای گریز از آتش نیروهای ایران سقوط کردهاست. هرچند ایران ثابت کرده بود که مین گذاری در خلیج فارس می تواند مؤثر باشد – چه مین های مدرن یا مین های روسی هشتاد ساله باشند – ولی نمی توانست به کل غرب اعتراض کند. حتی توان نظامی آنها برخلاف خریدهای تسلیحات پیشرفته عمده در اواخر دهه 70، هنوز ضعیف بود. نیروهای ایرانی، برخلاف کمبودهای مادی و آموزش اندک، با انگیزه های ایدئولوژیکی در مقاومت خود مصمم بودند. در صورت نبود نیروهای غرب در منطقه، حتی نتیجه جنگ نیز می توانست عوض شود. دولت ایران در این اوضاع بین المللی و همچنین به دلیل سابقه تاریخی و شخصیتی صدام حسین ، نمی توانست صلح بدون تضمین را بپذیرد، زیرا هیچ اعتمادی به مجامع بین المللی و به ویژه دولت عراق نداشت . بنابر این گزارش، نبود موافقتنامههای دوجانبه یا منطقهای در این زمینه، تهدیدی جدی را متوجه توسعه پایدار و امنیت در منطقه کرده است.

دیدگاهتان را بنویسید