نخست وزیر چین: دروازه اجرای سیاست گشایش با ارایه فرصتها هرگز بسته نمیشود

او استدلال کرد که این نتیجه “اعتماد به نفس در مسیر ما، در ایدههای ما، در فرهنگ ما، و اعتماد به سیستم ما” بود. خانم اکونومی در این مطلب تفصیلی با عنوان «نظم نوین جهانی شی جین پینگ» به این پرسش مهم میپردازد که «آیا چین میتواند سیستم بین المللی را بازسازی کند؟ در حالی که آمریکا میکوشد از طریق طرح شراکت «ترنس-پاسیفیک» اقدام به قاعدهگذاری برای تجارت آزاد فراتر از معیارهای سازمان جهانی تجارت کند، چین میخواهد از طریق راه ابریشم نو مازاد محصولات تجاری خود را به کشورهای در حال توسعهای که نیازمند کمک این کشور هستند، صادر کند. در دوره مائو سرمایهگذاری عظیم منابع داخلی به رشد اقتصادی کمک کرد اما این رشد، سطح زندگی مردم را بالا نبرد. از سوی دیگر این سیاستها باعث پیشرفت نسبی اقتصاد شد، زیربنای صنعتی ایجاد کرد و توزیع یکنواخت درآمد و محصولات را به همراه داشت. طی هفتههای اخیر مقامات چینی سیگنالهای متفاوتی درباره احتمال لغو سیاستهای محدودکننده تعداد فرزندان در آینده نزدیک و یا تداوم این سیاستها صادر کردهاند. بلکه این دو مکمل همدیگر است. اگرچه ادعای چین این است که هژمونی آمریکا میتواند صلح و امنیت بینالملل را مورد تهدید قرار دهد، اما واقعیت این است که خود چین عملاً وارد رقابت هژمونیک با آمریکا شده است.

چینیها میدانستند که برای رشد اقتصادی لازم است نظامی را تشکیل دهند که بتواند این رشد را بهصورت مداوم حفظ کرده و بهپیش ببرد و لازمه چنین رشدی داشتن انسانهایی توسعهیافته است؛ بنابراین در ابتدا شروع به اجرای سیاستهایی چون تمرکززدایی در برنامهریزیهای شهری و روستایی، تغییر در ساختار قضایی کشور و اجرای برنامههای جمعیتی کردند. با اینکه هدف اصلی دنگ و دیگران رهبران توسعهطلب چین توسعه و نوسازی اقتصاد چین بود؛ اما لازمه این هدف اصلاحات سیاسی نیز بود؛ بنابراین از سالهای پایانی دهه 70 اصلاحات سیاسی و اقتصادی بهصورت همزمان به جلو حرکت کردند. در این دوران که چین درهای کشورش را بر جهانیان بسته و از درون دچار فرسودگی و اضمحلال شده بود، دنگ شیائو پینگ، با ارائه نظریه «سیاست درهای باز» تصویر تازهای از تجارت را نشان داد. با اینکه چین پیروز این میدان بود اما بهتبع ترکشهای جنگ همچنان بر پیکره اقتصادش به چشم میخورد. این اتفاق بهتبع باعث رشد صادرات در اقتصاد چین و رونق تولید شد.

با توجه به اهمیت راهبرد بلندمدت «ساخت چین، 2025»، به نظر میرسد که در این چرخش ظاهری، نوعی راهبرد صنعتی «غازهای وحشی» مدل ژاپن دهه 1970 نهفته باشد. با اینکه مائو با برنامه صنعتی کردن چین توانست پایههای استواری برای اقتصاد این کشور بسازد اما مردم در طول دو دهه حاکمیت بیچونوچرای اندیشههای کمونیستی و مبارزه طبقاتی، فقیرتر شدند و اقتصاد کشور رو به ورشکستگی گذاشت. ما در ادامه این مقاله به بررسی روند اصلاحات در چین خواهیم پرداخت و آن را در سه محور اصلاحات اقتصادی، اصلاحات سیاسی و اصلاحات فرهنگی اجتماعی بررسی میکنیم. در ادامه به بررسی ضرورتهایی که چین را وادار به اصلاحِ اصلاحاتش کرد، خواهیم پرداخت. اما چین با وجود اعمال برخی تعطیلیهای موقت در بنادر و کارخانههای خود که تحت اجرای سیاست کووید صفر در دو سال گذشته بوده، به روند صعودی صادرات خود در سالهای ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱ ادامه داده و از ۲۳۸ میلیارد دلار در دسامبر سال ۲۰۱۹ به ۳۴۰ میلیارد دلار در دسامبر سال ۲۰۲۱ رساند. چین بعد از انقلاب کمونیستی در سال 1949 سیاست توسعه اقتصادی را پیش گرفت. از سال 1966 تا 1976 در چین انقلاب فرهنگی به وجود آمد که خاطرهی خوشی برای چینیها بر جای نگذاشت. اقداماتی که میتواند بار وظایف مراقبتی در خانواده را از دوش زنان بردارد تا کار دیگری را دنبال کنند، فوایدی دوگانه دارد: زنان دارای استعداد و علایقی غیر از ارائه مراقبت بلندمدت میتوانند علایق خود را پیگیر شوند و این پیگیری، تقاضا برای ارائهکنندگان بازار خدمات مراقبت در منزل را به وجود میآورد.

در این دوران تنوع محصولات در بخش کشاورزی افزایش یافت و وضعیت در بازارهای روستایی بهتر شد. انقلاب فرهنگی باعث بیشتر شدن فاصله بین مردم و حاکمیت شد. از سال 1988 تا 1991 اصلاحاتی که صورت گرفت، باعث رونق گرفتن تقاضا شد اما این افزایش تقاضا تورم ایجاد کرد. این کشور نزدیک به 6 هزار سال نظام سلطنتی داشت؛ اما در سال 1911 با تشکیل جمهوری چین، این نظام سلطنتی از بین رفت. رهبران جمهوری خلق چین با تأکید بر اصول پنج گانه همزیستی مسالمتآمیز، گامهای اول را در جهت عادیسازی رابطه با همسایه شمالی خود برداشته و بعد از آن در سال ۱۹۸۲ در سطح معاونین وزارت خارجه مذاکراتی آغاز شد تا اینکه در سال ۱۹۸۹ با دعوت رئیس جمهور چین، یانگ شانگ کون، از گورباچوف، رئیس جمهور اتحاد جماهیر شوروی، به طور رسمی پس از یک وقفه سی ساله مذاکره در سطح رهبران دو کشور شروع شد که اهمیت این دیدار از رویگردانی طرفین از سیاستهای سنتی در شوروی و سیاستهای درهای باز چین نشأت گرفته بود. مسـتعمره شدن چین توسط قدرتهای سلطه­گر، این دغدغه ملی را ایجاد کرد که چگونه از استعمار ابرقدرتها می­شود خارج شد و به استقلال رسید. در نهایت در سال 1945 ژاپنیها تسلیم شده و از خاک چین خارج شدند.

دیدگاهتان را بنویسید