پایگاه اطلاع رسانی آثار حضرت علامه مصباح یزدی

به همین دلیل هم است که گزاره ی “هر کسی فلسفه ی خودش را دارد بی محتواست.” هایدگر به نقل از هگل در مسائل اساسی پدیدارشناسی میگوید” فلسفه ذاتاً چیزی است نهان روش، بالذت نه برای عامه ساخته شده و نه مهیا شدن برای عامه را میتابد؛ فلسفه به آن فلسفه است که درست در تضاد است با فاهمه و بیشتر با فاهمه ی سلیم انسان که مراد از آن محدودیت مکانی و زمانی نوع انسان است. گرچه تعبیر علوم اسلامی در موارد مختلف مفهوم خاصی را از نظر گسترش یا محدودیت تداعی می کند، ولی هدف ما از علوم اسلامی دانش های است که به نوعی با اسلام و معارف اسلامی در ارتباط است و یا در فرهنگ و تمدن اسلامی سابقه طولانی دارد و مسلمانان در ابداع یا شکوفای آن نقش مؤثری داشته اند.

وی با بیان اینکه در حقیقت رعایت عفاف و حجاب و عمل به آن حافظ استحکام خانواده هاست اظهار داشت: به عبارت دیگر عفاف و حجاب تضمین کننده سلامت و معنویت جامعه است. تثبيت حكومت رضاخان در ايران پس از مساله كشف حجاب صورت گرفت. چادر مشكي بهترين نوع حجاب است و پوشيدن لباس هايي كه جلب توجه كند حرام است. واژه ی هیولی در این نقل قول از آن جهت یاد شده است که هر جسمی از اجسام جهان، به واسطه صورتی که می گیرد، تبدیل به چیزی می شود که هست. باید توجه داشت که «آزمایش» خدا برای نمایان ساختن استعدادها و قابلیّتها است.

فلسفه اگر از لای کتابها و کلاسها و نمره و درس بیرون بيايد و در حقیقت وارد زندگی انسان شود، مهمترین دغدغهاي که برای انسان به وجود ميآورد چرايي و چگونگي زيستن است. اگر بنا باشد که همه این مسائل بهعنوان مسائل اصلی یک علم تلقی شود، و بعضی از آنها بهصورت تطفل و استطراد نباشد، باید موضوع این علم را خیلی وسیع در نظر گرفت و شاید تعیین موضوع واحد برای چنین مسائل گوناگون، کار آسانی نباشد. ولى ارسطو هيچ نامى روى اين علم نگذاشته بود. چقدر ساده اندیشى است که ما براى همه اینها هدف قائل باشیم، ولى مجموع را بى هدف بدانیم!

استعدادهای روانی انسان ، بساطت و تجرد ، تقسیم ناپذیری و ثبات نسبی من انسان ، آرزوهای بی پایان ، اندیشه های وسیع و نامتناهی او ، همه ، ساز و برگهایی است که متناسب با یک زندگی وسیع تر و طویل و عریض تر و بلکه جاودانی و ابدی است . در سال 1624 پارلمان فرانسه با تصویب حکمی، انتقاد از ارسطو را در مورد درد مرگ ممنوع کرد.

اگر گلهای سال گذشته از رویه زمین برچیده نشده بودند گلهای با طراوت و جوان سال جدید ، میدانی رای خودنمایی نمی یافتند . با مباحث معاصر فلسفی و فرهنگی درگیر می شود. توجه به این نکته خصوصاً برای ما ایرانیان اهمیت دارد، آن هم به دو دلیل: اول اینکه تفکر نیاکان نیکاندیش ما عمدتاً در آثار غیرفلسفی بروز یافته است – به رغم سنت فلسفی دیرپا و نسبتاً غنی و پویایی که داشتهاند؛ و اگر ما طالب فکر هستیم، نباید از آثار غیرفلسفی و خصوصاً ادبیمان غافل بمانیم. آری، اکنون در خود آرزوی جاوید ماندن را مییابیم و این آرزو فرع بر تصور جاوید ماندن است، یعنی تصوری از جاودانگی و زیباییش و جاذبه اش داریم و این جاذبه در ما آرزویی بزرگ بوجود آورده است که برای همیشه بمانیم و برای همیشه از موهبت حیات ، بهره مند گردیم .

اگر آرزو و میل به جاوید ماندن نبود، حیات و زنگدی را لغو و بیهوده نمیدانستند هر چند منتهی به نیستی مطلق گردد، حد اکثر این است که آن را یک خوشبختی موقت و یک دولت مستعجل میشناختند، هرگز فکر نمیکردند که نیستی از چنین هستی بهتر است، زیرا فرض این است که عیب این هستی کوتاهی آن است، عیبش این است که به دنبال خود نیستی دارد، پس همه عیبها از ناحیة نیستی و کوتاهی پدید میآید و چگونه ممکن است که اگر بجای آن مقدار محدود هستی نیز نیستی میبود بهتر بود؟

نگرانی از مرگ زاییده میل به خلود است ، و از آنجا که در نظامات طبیعت هیچ میلی گزاف و بیهوده نیست ، می توان این میل را دلیلی بر بقاء بشر پس از مرگ دانست . پیش از اینکه مسأله مرگ و اشکالی را که از این ناحیه بر نظامات جهان ایراد می گردد بررسی کنیم ، لازم است به این نکته توجه کنیم که ترس از مرگ و نگرانی از آن ، مخصوص انسان است . خیام که خود از ایراد گیران از مرگ است ( البته منسوب به او است ) نکته ای را یادآور می شود که ضمنا جواب به اعتراضهای خود اوست .

هر چند در برخي فرهنگها و مكتبها زمينهِي پذيرش و تبيين آن آسانتر است، باز انسان به حكم نهاد و ساختار وجودي خود به حيا و شرم رغبت دارد. اما آنان خوب میدانستند که این اندرز به خودی خود چندان کارا نیست. 3ـ سوره مبارکه مریم، آیه شریفه 17: “فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَیهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِیا” : و درمقابل قومش پردهایی انداخت پس ما روح خود را به سوی او فرستادیم که او در شکل انسانی بی عیب در مقابلش قرارگیرد. گویی هر استعداد ، سابقه ای ذهنی و خاطره ای است از کمالی که باید به سوی آن شتافت .

وجود هر میل و استعداد اصیل دیگر هم دلیل وجود کمالی است که استعداد و میل به سوی آن متوجه است . پس از نهضت صنعتی در غرب، این مسأله به صورت تفکیک دین از علم مطرح شد؛ در حالی که آیین محمدی این طرز تفکر را رد میکند. مورخین درباره ابن رشد معتقدند که او داناترین افراد عالم ا سلام در زمان خود بود و در علم و کمال و فضل در اندلس همتا نداشت. برای مثال شخصی که مرتکب قتل میشود با توجه به من فردی خود رفتار کرده است. همواره با قیافههای محرّک و مهیّج زنان بدحجاب و آرایش کرده مواجه باشد، تمرکز نیروی کار او کاهش مییابد.

اگر مردان و زنان به نکات مختلف دینی که وظیفهی اصلی آنها است، توجه کافی و لازم را داشته باشند، به مرور زمان میتوان شاهد نابودی فقر و فحشا شد. در نهج البلاغه ، بخش کلمات قصار ، آمده است که شخصی آمد خدمت امیرالمؤمنین علی ( ع ) و زبان به ذم دنیا گشود که دنیا چنین است و دنیا چنان ، دنیا انسان را فریب می دهد ، دنیا انسان را فاسد می کند ، دنیا دغلباز و جنایتکار است ، و از این قبیل سخنان . این مرد بساط خویش را می گسترد و طلاب از او کتاب می خریدند .

حاصل جمع این دو نکته این است که ماده جهان با سیر طبیعی و حرکت جوهری خویش ، گوهرهای تابناک روحهای مجرد را پدید می آورد ، روح مجرد ، ماده را رها می کند و به زندگی عالی تر و نیرومندتری ادامه می دهد و ماده مجددا گوهر دیگری در دامن خویش می پروراند . ماده برای پذیرش حیات ، از لحاظ مکان ، ظرفیت محدودی دارد ولی از لحاظ زمان ظرفیتش نامتناهی است . عقل: به جوهری میگویند که چه در ذات و چه در عمل از ماده جدا است. به طور کلی فلاسفه می خواهند روح هستی را دریابند و می کوشند هر چه بیشتر به حقیقت جهان و فراخنای حقیقت پی ببرند.

مرگ ، گسترش حیات است در بحث از پدیده موت ، به این نکته نیز باید توجه داشت که پدیده های موت و حیات نظام متعاقبی را در جهان هستی بوجود می آورند ، همواره مرگ یک گروه ، زمینه حیات را برای گروهی دیگر فراهم می سازد . یعنی دنیا که تلفیق و ترکیبی از موت وحیات است آزمایشگاه نیکوکاری بشر است. اینکه برخی از افراد بشر حیات و زندگی را لغو میپندارند بدین جهت است که آرزوی جاوید ماندن دارند و این آرزو را غیر قابل تحقق میپندارند.

اشکال مرگ از اینجا پیدا شده که آن را نیستی پنداشته اند و حال آنکه مرگ برای انسان نیستی نیست ، تحول و تطور است ، غروب از یک نشئه و طلوع در نشئه دیگر است ، به تعبیر دیگر ، مرگ نیستی است ولی نه نیستی مطلق بلکه نیستی نسبی ، یعنی نیستی در یک نشئه و هستی در نشئه دیگر . کودک انسان نیز پیش از آنکه آرزوی بقاء به صورت یک اندیشه در او رشد کند به حکم غریزه فرار از خطر ، از خطرات پرهیز می کند . اندیشه او را به خود مشغول می دارد چیزی جدا از غریزه فرار از خطر است که عکس العملی است آنی و مبهم در هر حیوانی در مقابل خطرها .

شکستن این صدف ، زمانی که وجود گوهر کامل می گردد ، ضرورت دارد تا گوهر گرانقدر از جایگاه پست خود به مقام والای کله گوشه انسان ارتقاء یابد . دنیا نسبت به جهان دیگر مانند رحمی است که در آن اندامها و جهازهای روانی انسان ساخته می شود و او را برای زندگی دیگر آماده می سازد . اگر ما مانند گلها و گیاهان ، زندگی موقت و محدود می داشتیم ، آرزوی خلود به صورت یک میل اصیل در ما بوجود نمی آمد . حجتالاسلام والمسلمین منتظری در ادامه اظهار داشت: حضرت رسول(ص) در خطبه مشهوری بشارت آمدن ماه مبارک رمضان را اینگونه فرمودند، «ای مردم ماه خدا به سوی شما پیش آمده است، ماهی که بهترین ماههاست، ساعات، روزها و شبهای آن بهترین است، شما در این ماه به ضیافت الهی دعوت شدهاید، نفسهایتان تسبیح خداست، خوابیدن شما در این ماه عبادت است و دعای شما در ماه رمضان به اجابت میرسد».

فرض جای دیگر و محیط مساعد دیگر به فرض امکان ، زمینه وجود انسانهای دیگری را در همانجا فراهم می کند ، و باز در آنجا و اینجا اشکال سر جای خود باقی است که بقاء افراد و دوام آنها راه وجود و ورود را بر آیندگان می بندد . آدمى با روزه دارى كه امساك از خوردن و آشاميدن و خوددارى از برخى چيزهاي ديگراست، در واقع با خواهش هاى نفسانى مي جنگد و در برابر غريزه هاى كم ارزش خود مقاومت مي كند و جان را از قيد حكومت و سلطه هوس ها و خواهش ها مي رهاند.

دیدگاهتان را بنویسید