پکیج جزوات تضمینی کیهان ویژه کنکور کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی 1401

استوار شده و هر ایده ای که یکی از ارکان را نادیده بگیرد در حوزه علوم و ساینس قرار نمی گیرد ،حالا با این محک وارد ایدئولوژی ها و مکاتب می شویم،قبل از این خاطر نشان می کنیم که «حوزه ساینس» حوزه ای است که رئالیستی و واقعیت گراست و فقط و فقط در هستی صحبت می کند و آنچه الان هست از لحاظ مادی و فلسفه ای بر آن استوار نیست که بخواهد از قبل از ظهور ماده یا بعد از آن یا هدف و غایت آن سخنی بگوید و هر گونه اظهار نظری در این باره اظهار نظر فلسفی است نه علمی از نوع ساینس.

به دیگر سخن اگر پرسیده شود که تائو خود یین است یا یانگ، یک پیرو کنفسیوس شاید بیشتر دوست داشته باشد که پاسخ دهد، تائو خود یانگ می باشد، در حالی که یک تائوئیست احتمالا دوست تر خواهد داشت که بگوید تائو، یین است. حلقه خرده سیارات در اطراف خورشید بین مدارهای مریخ و مشتری بنطر می رسد محلی باشد که این فرآیند برای تشکیل دیگر سیارات فرصت کافی پیدا نکرد.

به این ترتیب معلوم شد که کهشکان راه شیری یکی از میلیاردها کهکشانی است که عالم را پر کرده اند. در حوزه فیزیک مشکلی که بروز کرد با توجه به جدولی که مندلیف برای عناصر تهیه کرده بود و ترتیب و نظم عناصر و کشف تعدادی از عناصر بر آن پایه،ایده اتم ها توسط بولتزمن ارائه شده بود گرچه اتم ها وجودشان از لحاظ تجربی و مشاهده ای تأیید نشده بود لاجرم بر اساس یک اصل متافیزیکی ارائه می شد و ماخ با آن مشکل داشت و ایده اتمی را نمی پذیرفت و همین منجر به خودکشی بولتزمن شد و بعدها با آزمایش بروانی و امثال آن پی به وجود اتم ها بردند.

ماتريالیسم قائل به وجود جهان های موازی است که اصل وجود انسان را در قالب آن محو کند در صورتی که در «ساینس» از لحاظ تجربی بدان نرسیده ایم و صرفاً یک ادعای فلسفی است . همین ایده اتحاد بین دو حوزه است که ایده های ایده آلیستی را قدرت می بخشد چرا که منطق ریاضی ،منطق ذهنی است که گاهی جلوتر از فیزیک پیش می رود و درپاره ای موارد مثل نظریه ریسمان یا نسبیت یا مکانیک ماتریسی مشاهده شده که چند قرن قبل از خود نظریه ابزارهای ریاضی آن ساخته و پرداخته شده است ، ویا در سالهای اخیر مشاهده می شود که نظریه ای چون نظریه پوسته بدون داشتن رکن شهودی صرفاً با رکن ریاضی پیشتاز است و عده ای هم معتقدند شما از علم چه می خواهید همین توجیه و پیش بینی پس لذا به دنبال شهود تجربی نباشید و چرائی را جستجو نکنید و یا به همین ترتیب در نظریه ریسمان ها و تعدادی از نظریه های مکانیک کوانتمی ،پس اتحاد این دو رکن یعنی قربانی شدن یک رکن در برابر دیگری .

اگر با چنین مشکلی مواجه شدید، میتوانید به کتاب نجوم کروی نوشتهی آقای سادات موسوی (از دارندگان مدال طلای المپیاد نجوم) و بخش نجوم کروی کتاب ستاره شناسی، اصول و عمل نیز مراجعه کنید و پس از آن به حل سوالات کتاب اسمارت بپردازید. از یک سو یقین دارند که شب فرا نرسیده اما فضا را تیره و سیاه می بینند و از طرف دیگر با وجود خورشید همه جا تاریک است و ستاره ها در همه جا پیدا هستند.

با وجود این، اکتشافات برجستهای همچون گاه شماری دقیق، تعریف دایرة البروج، دوره کامل خسوف و کسوف در این دوره صورت گرفت.این دوره از تاریخ باستان شروع و در قرن شانزده با ظهور کپرنیک به پایان میرسد. اما درباره اتحاد بین این ارکان یعنی بگوئیم که حوزه تجربه و آزمایش با حوزه ریاضیات متحد هستند ،این جریان از دیرباز مورد توجه بوده از زمانی که بطلمیوس ایده ریاضی خود درباره الگو سازی برای حرکت سیارات را ارائه داد ولی این الگوها با نظرات اخترفیزیکی آن روزگار تطبیق نداشت و همین عدم تطبیق بود که بزرگانی چون بیرونی،ابن هیثم، و بالاخره نصیرالدین طوسی را بر آن داشت که اصلاحاتی در مدل های ریاضی بطلمیوس به وجود آورده و زمینه ظهور مکانیک سماوی جدید را بوجود آورند.

اما آنچه مشخص است حداقل در حوزه دیالکتیک این فلسفه با مشکل مواجه است چرا که اصل دگرگونی و حرکت همان طور که مشخص است حداقل در بین قوانین متقن فیزیک و بسیاری از ذرات وجود ندارد و در درجه بعد شواهد فیزیکی نشان از آن است که ماده امری ازلی نیست حالا ابدی بودن قابل بحث است و جهان را برگرفته از حادثه ای دیگر به نام بیگ بنگ می داند که بدان مدل استاندارد کیهان شناسی می گویند . عالم حرکت و دگرگونی دائمی الگویی است از وابستگی های برقرار شده توسط نمونه های ازلی همه موجودات که همان اسماء الهی اند.

عالم حرکت و دگرگونی دائمی الگویی است از وابستگی های برقرار شده توسط نمونه های ازلی همه ی موجودات که همان اسماء الهی اند. اما در رنسانس ناگهان ورق برگشت در اثر شدت عمل کلیسا و از آنجا که دین هم در قلمرو متافیزیک محسوب می شد عده ای گفتند نه ما باید کلاً متافیزیک را کنار بگذاریم و به جای آن همان تجربه گرائی و مشاهده را جایگزین کنیم و یا به اصطلاح باید کلیات را یعنی متافیزیک را از دل تجربه بدست آوریم و این کلی گرائی زیر مجموعه تجربه گرائی می باشد ، از منادیان این نگرش لاک و بعد از آن هیوم و بالاخره آکوست کنت و ماخ بودند،آنچه آنها می گفتند این بود که معرفت فقط جزئی نگری است،که باید قابل مشاهده باشد و به طور کلی چیزی که در حوزه تجربه و مشاهده در نمی آید نباید در قلمرو دانش آورد .

البته قربانی شدن ریاضیات در برابر مشاهدات منجر به اصلاح ریاضیات و مدل های وابسته بدان می شود چرا که ما محکی داریم به نام تجربه و مشاهده که ریاضیات و ذهنیات را می توان با توجه بدان اصلاح کرد ولی برای آیا می شود ریاضیات و ذهنیاتی که قابل تجربه نیستند هم محکی جهت اصلاح آنها قرار داد؟ اطلاعات یعنی آگاهی و آگاهی یعنی ادراک توسط شعور،حوزه آگاهی در کدام یک از سه رکن واقع است ،آیا در زمره متافیزیک است یا در حوزه ریاضیات است یا در حوزه آزمایش و تجربه و نمود حسی ، گوئی این سوال نوعی سفسطه است چرا که این سه رکن توأم با یکدیگر وقتی که برای انسان معنی پیدا می کند که از آنها آگاهی داشته باشد مادامی که انسان وجود ندارد آیا رکن ریاضیات وجود دارد ؟

دانشمندان فیزیک چون انیشتین و هایزنبرگ گرچه در پاره ای از عمر خود بدین ایده معتقد بودند ولی بعدها متوجه شدند که با پایبندی به این مسئله هیچگاه فیزیک پیش نخواهد رفت و نمی شود یک رکن را فدای یک رکن دیگر نمود حتی در ایده های دیگری مثل تکامل در زیست که قابل تجربه و مشاهده در آزمایشگاه نبود صرفاً یک ایده متافیزیکی ارتباطی را بین یک سری گزاره برقرار می کند که قابل تجربه عینی و تجربی نیست و حتی در دیرینه شناسی ، زمین شناسی و غیره ، پس وجود رکن متافیزیک در نظریه پردازی امری مهم و قابل توجه بود نه بسان گذشته که رکن تجربه را فدای متافیزیک نه به مانند روزگار ماخ که رکن متافیزیک را فدای تجربه گرائی کنند هیچ کدام قابل دفاع نبود .

مثلاً اصولی موسوم به اصول اقلیدس مثلاً دو خط موازی یکدیگر را تا بی نهایت قطع نمی کنند،همه بدین مسئله اذعان دارند که این مسئله یک مسئله صرفاً متافیزیکی است که مبنای هندسه مسطحه است، که نمی شود از ریاضیات آن را اثبات کرد و بالعکس بسیاری از مسائل متافیزیکی وجود دارد که اثباتی در قلمرو ریاضیات و حتی تجربی ندارد مثلاً مسئله آزادی برای انسان ، آیا در طبیعت قابل اثبات است،می شود از حوزه فیزیک و ماده به آن رسید از خاک ،هوایا هر چیز دیگر ،یا می شود ادله ریاضی برای اثبات آن اقامه کرد اما مفهومی است که همه بر وجود آن متفق القول هستند و آن را از لازمه هر انسانی می دانند آیا می شود گفت که چون آزادی در آزمایشگاه مشاهده نشده پس وجود ندارد ،و یا مفهومی ندارد؟

خوب پس با محکی رئالیستی «ساینس» نظری قابل قبول تلقی نمی شود، اینجا یک برخورد دیگری هم داریم مراوده دو رکن از سه رکن یعنی متافیزیک و ریاضیات ، آیا این دو ترکیب ترکیبی رئالیستی بدست می دهد ، ایده ها ، ایده های متافیزیکی با اثباتها و الگوریتم های ریاضی و منطقی که نمودی در آزمایشگاه نداشته باشند،بالتبع در حوزه «ساینس» قرار نمی گیرند و به نظر به رکن ریاضیات نزدیکترند ،اگر در آزمایشگاه هم تجربه شوند آنگاه در زمره ساینس قرار می گیرند . پس اتحاد بین این دو رکن،اتحادی درست به نظر نمی رسد . اگر انسانی نباشد بله جهانی وجود دارد که قابل محاسبه هست ولی محاسبه گری نیست پس انسان صرفاً کاشف این آگاهی است نه سازنده آگاهی مانند رادیو که صرفاً آشکارساز امواج رادیوئی است نه سازنده آن،ممکن است هزاران هزار سیگنال رادیوئی از بدو خلقت وجود داشته و دارند که توسط رادیوئی کشف نشده اند و اصل وجود نداشتن رادیو حاکی ازعدم وجود امواج الکترومغناطیس نیست پس می توانیم بگوئیم در فرض عدم حضور انسان اطلاعات وجود دارد و سنن و قوانین بر جهان مستولی است چه انسان آنها را کشف بکند چه کشف نکند ،سالهای سال انسان از وجود جاذبه بی اطلاع بود و آگاهی نداشت ،آیا جاذبه وجود نداشت ؟

آزمایشات تأیید کرده است که فضای خالی توسط ذرات بیشماری مجازی که به طور مداوم در حال و خارج از وجود هستند نفوذ می کند. نکته مطلب این است که باید کاری کرد که کهکشانهای جدید جای خالی ای را پر کنند که با دور شدن کهکشانها از یکدیگر باقی میماند، بنابراین اگرچه ممکن است ناحیه بخصوصی از جهان که در همسایگی ماست در زمانهای مختلف کهکشانهای متفاوتی را شامل باشد، ولی همواره تعداد ثابتی کهکشان دارد که همان کارهای سابق را میکنند (از یکدیگر دور میشوند). ایده اولی که بشود از متافیزیک و کلی گرائی به معرفت جزئی گرائی برسیم همان روشی است که فلاسفه قدیم بدان مبادرت می ورزیدند و با بنای یک سری اصول کلی غیر قابل تجربه و مشاهده به یک سری اصول معرفتی قابل مشاهده برسند و یا آن را توجیه کنند،خوب مشخص است که آن اصول کلی غیر قابل تجربه و مشاهده نمی تواند جای آزمایش و تجربه محض را بگیرد و طبیعیاتی چون طبیعیات قرون وسطائی مثل طبیعیات ارسطوئی و سینوی به وجود می آمد و بسیاری از موارد تجربی ممکن بود با آن ها ناسازگار باشد مثل گردش کل کائنات به گرد زمین اما ممکن بود که بعضی از آنها هم درست باشد مثل قول به کروی بودن زمین و ستارگان بر اساس براهین فلسفی به هر حال روش فلاسفه ای چون ارسطو و پیروانش و عده ای دیگر از فلاسفه همین بوده که بخواهند از معرفت جزئی را از کلیات متافیزیکی اقتباس کنند .

در دیدگاه ماتريالیسم ، ماده موجودی ازلی و ابدی است ، و سرانجام جهان به حالتی سرد و بی روح و پوچ درخواهد آمد ، اولی و آخری هدف ندارند و حرکتی کور در جهان حاکم است ، بر اساس ایده های ماتريالیستی ، هر فلسفه ای که غایت مدار باشد آن فلسفه درستی نیست بلکه هر فلسفه ای که پوچ گرا باشد آن فلسفه درست است و حقیقی ، و از افتخارات منادیان این تفکر این است که بر اثر خواندن و فهمیدن فلسفه آن خوانندگان و جوانان دست به خودکشی می زنند و افسرده و لا ابالی می شوند و این افسردگی و پوچ گرائی را غایت انسان می دانند .

اعضای هیات علمی، محققان پسادکتری و دانشجویان دکتری به صورت متناوب به صورت محقق مهمان در موسسات و دانشگاه های معتبر علمی رفت و آمد دارند. در این زمینه داوطلبان باید دقت داشته باشند که برای گرایش خود حتما ظرفیت دانشگاه های پذیرنده مجموعه فیزیک در مقطع ارشد را بررسی کنند. به این معنی که مدلهای مختلف کیهانشناسی باید با دادههای رصدی مطابقت کند. صرف دانستن انسان، یا نه، چیزی که انسان می تواند کشف کند و آشکارسازی کند هر چند هنوز هم موفق نشده باشد در زمره این آگاهی قرار می گیرد،اطلاعات بدین تعریف یعنی چیزی که انسان می تواند آن را در حوزۀ «ساینس» وارد کند هر چند هنوز نکرده باشد .

دیدگاهتان را بنویسید